الشيخ محمد علي الگرامي القمي

41

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

ولى وقتى ما تفكر منطقى را فطرى مىدانيم ، و تنها راه صحيح درك را تفكر مىدانيم ، و حتى تجربه را هم بر اساس يك مقدمه‌ى عقلى حجت مىدانيم ، ديگر جاى اين حرف‌ها نيست . ما اين مباحث را ان شاء اللَّه در بحث‌هاى « شناخت » ذكر خواهيم كرد . 5 - مىگويند فلسفه انسان را عزلت نشين و گوشه گير و دور از مباحث اجتماعى مىكند و حتى شنيده مىشود كه مىگويند با ذوق فلسفى ديگر ما اساساً تمايلى به دخالت در مسائل اجتماعى و سياسى نداريم . با اين كه يك فرد هدف‌دار و مؤمن به مكتب ، بايد در متن جامعه باشد . حتى ابن سينا برخى عقايد فلسفى را هم صوفيانه مىخواند ( نظريه اشتياق ماده به صورت نوعى فصل حقيقى ، و مىگويد اين عقيده را كه با عقايد صوفيانه تشابه دارد ، نمىفهمم . ) اين اعتراض هم صحيح نيست . فلسفه مىتواند با ديدى كه درباره‌ى جهان به فرد مىدهد ، حركت جامعه و حركت طبيعت را هماهنگ سازد و از اين هماهنگى براى تكامل انسان‌ها استفاده كند . و بدين جهت افلاطون در كتاب جمهوريت خويش معتقد بوده است كه بايد فلاسفه شهرياران جامعه‌ها شوند تا مدينه‌ى فاضله ايجاد شود . مرحوم بحرالعلوم رحمه الله وقتى مرجع تقليد شد ، انتظامات خاصى به وجود آورد كه پيش از آن در سازمان مرجعيت شيعه وجود نداشت . و حركت انقلابى رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران ( كه پيش از دوران تدريس فقه ، مدرّس رسمى فلسفه‌ى حوزه نيز بوده است ) را بالعيان مىبينيد . از طرفى بايد بدانيم فلسفه به آن جهت كه « علم » است ، فقط ديد مىآورد . تحرك ، مربوط به احساس است ، نه هر فيلسوف بىحركت است و نه هر غير فيلسوف متحرك . ولى شخص متحرك احساسى ، اگر فيلسوف باشد ، حركتش پخته‌تر و سالم‌تر خواهد بود و