الشيخ محمد علي الگرامي القمي
38
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
3 - مىگويند خود فلاسفه مسائل مهم جهانى را نشناختهاند ، ما ديگر مىخواهيم چه كنيم . مثلًا ابن سينا را ببينيد چگونه به جهل خود اعتراف مىكند . بهمنيار از او پرسيد چه طور برخى قواى نفس ادراكى و برخى غير ادراكى هستند با اين كه همه قواى يك ذات مىباشند ؟ ابن سينا در پاسخ گفت : « اين مطلب را كشف نكردهام » . « 1 » و نيز او پرسيد : اگر يك چيز ثابتى را در انسان و حيوان نشانم بدهى ممنون مىشوم . ابن سينا گفت : اگر بتوانم . . . كه نمىتوانم . « 2 » و باز بهمنيار از او پرسيد آيا غير از انسان ، حيوانات ديگر نيز شعور و علم به ذات خود دارند و دليل اين مطلب چيست ؟ ابن سينا گفت : بايد فكر كنم . « 3 » همچنين در نامهاى به يكى از شاگردانش مىنويسد در اين مسأله دقت كردم ، برخى از جوابها را به قدر كافى دادم و برخى را به اشاره و شايد از پاسخ برخى هم عاجز باشم . « 4 » ابن سينا نتوانست تجرد قوهى خيالى انسان را اثبات كند و بدين جهت در مسأله بقاى نفس پس از مرگ دچار تحير شد . گاهى در « مجالس سبعه » مىگفت نفس پس از مرگ بقا ندارد ، و زمانى معتقد شد كه چون انسان برخى مطالب اوليات را مىداند ، پس از مرگ بقا دارد . « 5 » آرى موارد جهل فلاسفه بسيار است ، ليكن اينها از عظمت آنها و فلسفه نمىكاهد . مگر فقها و علماى ساير علوم همهى مسائل آن علوم را مىدانند .
--> ( 1 ) - / به نقل از اسفار ، ج 9 ، ص 110 ( 2 ) - / همان ، ص 111 ( 3 ) - / همان ( 4 ) - / همان ، ص 113 ( 5 ) - / همان ، ص 115