الشيخ محمد علي الگرامي القمي

32

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

خط مشى مذهبى ندارد و بلكه راه مذهب را منحرف مىكند . سيد قطب مصرى معتقد بود كه فلسفه‌ى اسلام بايد فقط از قرآن و حديث و سيره و روش‌هاى علمى پيامبر اخذ شود . نامبرده در كتاب عدالت اجتماعى در اسلام مىگويد كه فلسفه‌ى واقعى و حقيقى اسلام را نبايد نزد ابن سينا و ابن رشد و فارابى و از كسانى كه اسم فلاسفه‌ى اسلام بر آن‌ها اطلاق مىشود طلب نمود . فلسفه‌ى اينان ، همه سايه‌هايى از فلسفه‌ى يونان است كه به حسب حقيقت با روح اسلام بيگانه است . فكر اصيل كلى اسلام را درباره‌ى اصول نظرى آن بايد از قرآن و حديث و سيره و روش‌هاى علمى پيغمبر جستجو نمود و اين‌ها براى كسى كه اهل بحث و دقت بوده و در صدد فهم طرز فكر كلى اسلام - كه مصدر و سرچشمه تعاليم و قوانين آن است - باشد كافى است . اسلام رابطه‌ى بين خالق و مخلوق ، هستى و حيات و انسان ، و پيوند انسان و روح وى ، و فرد اجتماع ، و فرد و دولت و بين همه ملل جهان ، و بين نسلى با نسل‌هاى ديگر و غيره را دربر دارد و همه‌ى اين‌ها را به يك فكر كلى و جامع كه حدودش در فروع و تفصيلات ملاحظه مىشود ، مربوط نموده است و همين است فلسفه اسلام ! و من مىخواهم آن را طرز فكر اسلام بنامم . « 1 » در كتاب‌هاى برخى از نويسندگان معاصر كشور خودمان نيز همين مطلب به چشم مىخورد . يكى از نويسندگان محترم معتقد است كه فلسفه چيزى جز خيالبافى نيست . در قرآن همه جا دستور رجوع به طبيعت داده شده و به « سير فى الأرض » سفارش شده است و هرگز مردم را دعوت به استدلال‌هاى فلسفى نكرده است . « 2 »

--> ( 1 ) - / عدالت اجتماعى در اسلام ، ص 70 ( 2 ) - / راه طى شده ، از مهندس بازرگان