الشيخ محمد علي الگرامي القمي
30
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
مربوط به كل جهان انجام يابند تا بتوانند حركتهاى طبيعى را با انسانى ، و حركتهاى مختلف انسانى را از فرد و جامعه و جوامع گوناگون ، با يكديگر در خط واحد مشخصى ببينند تا بتوانند در اعمال خود حركتى همگون در جهان داشته باشند . آگاهى مزبور براى رهبران فكرى و عملى جوامع انسانى بيشتر ضرورت دارد ، و چون در مباحث وجود ذهنى مىآيد - انشاء اللَّه - كه علم و آگاهى ، دريافت حقيقت اشياء مىباشد ، بنابراين آگاهى به جهان خارج ، دريافت حقيقت جهان ( به قدر امكان ) است و به تعبير ديگر واجد يك جهان ذهنى بودن است ، شبيه جهان عينى خارج . از طرف ديگر همهى آگاهىهاى انسان ، كمالات وجودى شخص هستند ، و بالاخره به وجود برمىگردند كه موضوع فلسفه مىباشد و بنابراين هدف از فلسفه جزء خود فلسفه است و خارج از آن نمىباشد . اين است كه گفتهاند . الفلسفه مقصودةٌ لذاتها . ( دقت كنيد ) . توجه كنيد كه 1 - استدلالهايى كه در فلسفه مىشود يا از حاق ذات وجود و با دقت در احكام خود وجود مىباشد ( در عدم و ماهيت نيز همينطور ) ، و يا از راه « خلف » كه اگر چنين نباشد چنان مىشود و آن محال است . استدلال از علت بر معلول كه دليل « لمّى » خوانده مىشود در مسائل عامه فلسفه امكان ندارد ، زيرا وجود علتى خارج از خود ندارد ، و اساساً در عالم چيزى جز وجود نيست كه علت آن بشود . چنانكه استدلال از معلول بر علت كه اصطلاحاً دليل « انّى » خوانده مىشود نيز در فلسفه نيست ، زيرا اساساً دليل مزبور تمام نيست . اگر علم به معلول به وصف معلوليت و با توجه به معلوليت داريم ، بايد در رتبه پيش از آن علم به علت داشته باشيم . زيرا رتبهى علت قبل از معلول است ! و بنابراين دليلهاى