الشيخ محمد علي الگرامي القمي

28

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

تدوين علم منظور باشد و يا غرض از تعلم و يادگيرى آن ) در رتبه‌اى پس از رتبه‌ى ذات مسائل علم قرار دارد و نمىتواند منشأ وحدت ذاتى خود مسائل علم باشد . تمايز موضوعى و بحث غرض ذاتى هم كه به هيچ وجه قابل تطبيق بر بسيارى علوم نيست ، مثلًا جغرافيا و تاريخ . زيرا مباحث اين گونه علوم تدريجاً با زحمت دانشمندان به وجود آمده و هر كسى قسمتى درباره‌ى شخص يا قوم يا محلى ذكر كرده است . هدف از جغرافيا از اوّل بحث از احوال و عوارض كره‌ى زمين نبود و كره‌ى زمين را هم به عنوان موضوع واحد در نظر نداشته‌اند . با اين كه مىگويند موضوع جغرافيا كره‌ى زمين است ، تاريخ هم همين‌طور ، مىگويند بحث از حوادث واقعه در زمان با اين كه نويسندگان تاريخ از آغاز چنين نظرى نداشته‌اند . در فلسفه هم بحث از ماهيت و عدم و كيفيت معاد و غيره از عوارض وجود نمىباشد . در فقه هم مباحث ارث و نجاسات و مطهرات از عوارض موضوعى كه براى فقه گفته‌اند ، يعنى عمل مكلّف ، نمىباشند و بنابراين تمايز علوم با تمايز ذات مسائل است كه سنخيت واحدى با هم دارند و وجدان ما ، خود تشابه و سنخيت و رابطه آن‌ها را درك مىكند . قضاوت ميان اين عقايد گوناگون را بايد در كتاب‌هاى مفصل‌تر فلسفه و علم اصول جستجو نمود . آن‌چه اينك به نظر لازم مىرسد اين است كه بگوييم به طور كلى علوم بر دو دسته‌اند : علوم عقلى برهانى ، چون فلسفه و رياضيات ؛ و علوم ديگر . در علوم عقلى برهانى تنها دليل حاكم در مسائل آن علم قياس‌هاى برهانى است كه از قضاياى يقينى تشكيل شده باشند و قضيه يقينى قضيه‌اى است كه موضوع آن بنفسه اقتضاى محمول آن را داشته باشد تا بدون اتكا به دليل ديگرى خود قابل تحقيق باشد . لازمه‌ى اين گونه قضايا و برهان‌هاى متشكل از اين قضايا اين است كه