الشيخ محمد علي الگرامي القمي

27

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

واسطه‌ى خارج ، هرچند مساوى ، عرض غريب و غير ذاتى مىباشد . گفتيم موضوع هر علمى چيزى است كه از عوارض ذاتى آن در علم مزبور بحث شود . مثلًا در علم منطق درباره‌ى خصوصيات قياس و معرف و قضيه و . . . بحث مىشود . بحث‌هايى كه مربوط به خود اين‌هاست ، عرض ذاتى است . مثلًا قياس به خودى خود چهار نوع تصور مىشود : قسم اول ( برهان ) آن بنفسه نتيجه مىدهد و بديهى است كه نتيجه مىدهد ، قضيه چند جزء دارد ، كلى چگونه مفهومى است ، و همين‌طور ساير مباحث منطق . در فلسفه هم اگر بخواهيم ببينيم چه موضوعى دارد ، بايد بحث‌هايش را ببينيم . مىبينيم كه مباحث فلسفه درباره‌ى وجود و عدم و ماهيت ، و روابط وجودها و اقسام وجود مىباشد كه اين‌ها همه از ذات وجود استخراج مىشوند ، و يا درباره‌ى عدم و ماهيت هستند كه به قياس و به نسبت با وجود درك مىشوند . پس مىگوييم موضوع فلسفه نفس وجود است ، يا وجود و دو مقابلش عدم و ماهيت . برخى از علما معتقدند كه علم اساساً موضوع خاصى نمىخواهد و امتياز علوم هم از يك‌ديگر با امتياز اغراض و نتايج آن‌هاست . وقتى يك عده مسائل خاصى يك نتيجه را مىدهند و غرض واحدى را تعقيب مىكنند ، اين‌ها جزو يك علم هستند و مسائل ديگرى كه هدف ديگرى را تعقيب مىكنند علم ديگرى را تشكيل مىدهند . از اين دسته مرحوم آخوند رحمه الله صاحب كفاية الاصول مىباشد . بعضى ديگر معتقدند تمايز علوم به نفس ذات مسائل آن علم بوده و ربطى به موضوع و غرض ندارد . اين عقيده‌ى استاد بزرگوارم ، رهبر انقلاب اسلامى ايران مىباشد . معظم له معتقد است كه غرض ( چه غرض از