الشيخ محمد علي الگرامي القمي
20
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
قوانين و اقسام هستى و طبقات هستى را مورد بحث قرار مىدهد . يعنى آنچه مربوط به اصل هستى است . و از اول هم از علوم تجربى جدا بوده و اكنون هم جداست . اما اختصاص كلمهى علم به علوم تجربى ، يك اصطلاح جديدى است كه پس از رنسانس به وجود آمد و از درماندگى غرب در مسائل عقلى و كلى نشأت مىگرفت . چون راه درستى به مسائل فلسفى نداشتند ، آن را منكر شدند و از حريم علم به كلى خارجش دانستند تا آنجا كه راسل انگليسى گفت علم چيزى است كه مىدانيم ، فلسفه چيزى است كه نمىدانيم . بهنظر ما علم عبارت از انكشاف يا كشف واقعيت است و يا خود واقعيت كه به نحوى در ذهن حاصل مىشود . ( هر گونه واقعيت و هر گونه كشف و انكشاف تجربى و غيره ، عقلى و غيره ) . و بنابراين فلسفه هم علم مىباشد ، و خواهيم ديد كه شريفترين علم است . تعريف فلسفه تعريفهاى زيادى براى فلسفه شده است : از جمله 1 - علمى كه همهى هستى را به عنوان موضوع واحد مورد بحث قرار مىدهد 2 - علمى كه دربارهى كلىترين مسائل هستى بحث مىكند 3 - بحث درباره موجود قبل از هرگونه تخصص « 1 » 4 - بحث در حقيقت مفاهيم بر اساس منطق عقلى « 2 » 5 - علمى كه بر اساس نياز شناخت كلى جهان پايهريزى شده است
--> ( 1 ) - / يعنى هر بحثى كه موضوعش نفس هستى يا موجود است ، بدون قيد و تخصص خاصى از قبيلموجود طبيعى ، موجود جوهر و موجود عرض و . . . اينها مربوط به موجود خاص هستند كه اول موضوع قيد و تخصص پيدا مىكند و سپس از عوارض آن بحث مىشود ؛ به خلاف بحث از اصالت وجود يا تشكيك وجود يا بحث از اينكه موجود يا مادى است يا مجرد و . . . ( 2 ) - / حقيقت مفاهيم ، يعنى وجود . زيرا حقيقت مفهوم همان وجود است و مفهوم بدون وجود هيچگونه حقيقتى ندارد