الشيخ محمد علي الگرامي القمي

19

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

كليات هستى و طبيعيات نوشته شده است كه بسيار زياد و از جمله اسفار مرحوم صدرالمتألهين و منظومه مرحوم سبزوارى مىباشند . اخيراً قسمت طبيعيات خيلى خلاصه شده و بيش‌تر به مسائل كلى هستى و الهيات به معناى خاص ( خدا و صفاتش ) پرداخته‌اند كه از جمله دو كتاب استاد علامه طباطبائى رحمه الله ( بدايه و نهايه ) اين‌طور مىباشد . اگر علت پيدايش اين علم را مورد توجه قرار دهيم به خوبى مىفهميم كه بايد كدام يك از اصطلاحات و روش‌ها را بپذيريم . اساساً علت نياز ما به اين علم اين است كه ما طبق غريزه‌ى كنجكاوى خود مىخواهيم از نظام كلى جهان آگاه شويم . مىخواهيم روابط جهان هستى را بفهميم و علت نخستين را از معلول‌ها تميز بدهيم . ازليت و يا حدوث عالم را بدانيم . بدانيم كه نظام جهان يك نظام ضرورى است يا نه ؟ از يك مبداً واحد بسيط ( خداوند ) چگونه اين همه تكثرات به‌وجود آمده است ؟ و مسائل زيادى ديگر از اين قبيل . هيچ‌يك از علوم به اين سؤال‌هاى ما پاسخ نمىدهند . فلسفه براى رفع اين نياز به‌وجود آمد . فلسفه آمد تا روابط جهان را در حد كلى برايمان توضيح دهد تا ما ترسيمى اجمالى از همه‌ى جهان داشته باشيم . در ابتدا نام خاصى هم براى مسائل كلى هستى معين نشده بود . ارسطو پس از مباحث طبيعيات ذكر نموده بود و از اين جهت نام مابعدالطبيعه گرفت . بعدها كه اهميت اين مسائل بهتر روشن شد ، نام خاصى پيدا كرد و به فلسفه‌ى اولى يا عليا يا الهيات بالمعنى الاعم ( در مقابل الهيات بالمعنى الاخص كه فقط مباحث مربوط به ذات و صفات خداوند را متعرض مىشود ) ناميده شد . بنا به آن‌چه گفته شد ، فلسفه مسائل مربوط به هستى ( به طور عام ) و