الشيخ محمد علي الگرامي القمي

16

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

چيزهايى است كه از حوزه‌ى عمل ما خارج است و فلسفه‌ى عملى بحث در مسائل عملى ، مانند سياست و اخلاق است . فلسفه‌ى نظرى را هم سه قسمت كردند : الهيات يا فلسفه‌ى عليا و اولى ، رياضيات يا فلسفه‌ى وسطى ، طبيعيات يا فلسفه سفلى . فلسفه‌ى عليا و اولى ، مسائل كلى وجود و مباحثى درباره‌ى خداوند را شامل مىشد ، و به نام‌هاى ديگرى هم‌چون علم اعلى و علم كلى و الهيات و علم ما بعدالطبيعه خوانده مىشد . و چون مباحث مزبور كلىتر و ادله‌ى آن برهانى و قطعى بود ، اشرف علوم حساب مىشد و از اين نظر كه ارسطو اين‌گونه مباحث را پس از بحث‌هاى فلسفه‌ى سفلى ( طبيعيات ) ذكر كرده بود و نام خاصى هم به آن نداده بود ، علم مابعدالطبيعه هم خوانده شد . و بدين جهت متافيزيك نام گرفت . عده‌اى از جمله ابن سينا در كتاب شفا تصور كردند كه نام‌گذارى مزبور با توجه به فوق الطبيعه بودن مباحث مزبور انجام شده است و گفتند خوب بود به نام ما قبل الطبيعه مىناميدند ؛ زيرا رتبه‌ى آن‌ها پيش از طبيعت و مباحث آن مىباشد . تدريجاً رياضيات از كتاب‌هاى فلسفه جدا شد و در اين اواخر بسيارى از مباحث طبيعيات نيز از كتاب‌هاى فلسفى حذف شد و تنها به كلّياتى از مباحث طبيعيات اكتفا شد . و برعكس مسائل فلسفه‌ى اولى ( كليات مربوط به هستى و مسائل مربوط به ذات و صفات و افعال مستقيم الهى ) رشد بيش‌ترى پيدا كرد ؛ و حق هم همين بود . زيرا تنها در اين مسائل است كه براهين عقلى يقينى و ضرورى مىتوان اقامه نمود . طبيعيات بايد بيش‌تر به وسيله‌ى تجربه و علوم تجربى بررسى شود . بسيارى از مسائل طبيعى كه بر اساس مطالب فرضى در افلاك و غيره گفته مىشد ، امروز قطعى البطلان شده است .