الشيخ محمد علي الگرامي القمي
123
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
و بنابراين بحث اصالت به اين صورت قبل از ميرداماد مطرح نبوده است و لذا نسبتهايى كه در اين باره به دانشمندان پيشين داده مىشد ، فقط برداشتهايى از عبارات آنها مىباشد . مثلًا مىگويند حكماى مشّاء معتقد به اصالت وجود هستند و حكماى اشراق معتقد به اصالت ماهيّت . در حالى كه برخى ، چون صاحب مواقف ، به طور قطع عقيده انتزاعى بودن وجود را به ابن سينا نسبت مىدهند . صدرالمتألهين هم ابتدا كه قائل به اصالت ماهيّت بوده است ، فهم و برداشتش از عبارات ديگر فلاسفهى پيشين نيز اصالت مهيت بوده است ، ليكن بعداً كه معتقد به اصالت وجود شد ، همين نظر را به فلاسفهى قديم نسبت داد و از عبارات آنها همين اصالت وجود را برداشت كرد . آرى اگر عقيدهى تشكيك وجود را بتوانيم به طور قطع به حكماى ايران قديم نسبت بدهيم ، بايد حتماً آنها را معتقد به اصالت وجود بدانيم ، هرچند به اين عنوان مطرح نكردهاند يا به دست ما نرسيده است . ناگفته نماند كه لازمهى بحثهاى عرفانى هم اين است كه هرگز بحثى را به عنوان اصالت ماهيت قبول نكنيم . چون بحث مزبور در مورد ممكنات است نه خداوند . خداوند حد و ماهيتى ندارد . عرفا همهى عالم را فانى در خدا و از توابع وجودى خدا مىديدهاند ، و در اين راه تا آنجا پيش مىروند كه خدا و عالم را به « يم و نم » ( دريا و رطوبت ساحل ) تشبيه مىكردهاند و گويا كه همهى ممكنات را هم نظير و شبيه يك جزو از خدا حساب مىكردهاند و بنابراين يا جز خدا چيزى نمىبينند ( عارف يك چشم ) و يا اگر مىبينند همه را وجود و آن هم حاشيهى وجود حق مىديدهاند ( عارف دو چشم ) . * * *