الشيخ محمد علي الگرامي القمي

121

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

واقع شود و اگر احياناً از عدم خبر مىدهيم و مثلًا مىگوييم عدم نمىتواند موضوع قضيه واقع شود ، عدم را در ذهن تصور مىكنيم و با همين تصور وجودش مىدهيم كه البته ديگر عدم نخواهد بود ؛ منتها به وسيله‌ى اين مفهوم تصورى عدم ( كه وجود شده است ) حكمى را براى عدم‌هاى حقيقى ثابت مىكنيم و آن اين است كه عدم ، موضوع قضيه نمىشود . اين را مىگويند عدم به حمل اولى و بالذات كه بالعرض و به نظر ثانوى وجود شده است . از كجا تا به‌كجا بحث در حقيقت وجود و دريافت مسائل آن و تفكيك كامل آن از مفاهيم و ماهيات از مسائل دقيق فلسفه است و قبلًا گفتيم كه صدرالمتألهين درباره‌ى ابن سينا گفته است اين شيخ بزرگ با اين‌كه در مشاغل دنيوى خيلى وارد نشد و بدين جهت از مسائل عقلى دور نبود ، ولى هر وقت كه از مفاهيم و ماهيات بيرون آمده و به مسائل مربوط به وجود مىرسد ، ذهنش كند مىشود و از درك مسائل عاجز مىماند . مسائل وجود از اول به اين گستردگى كنونى نبوده است . در رساله‌ى ماوراء الطبيعه ارسطو ( رساله‌ى الحروف ) تنها مسأله‌اى كه مربوط به وجود است ، مسأله‌ى اشتراك لفظى يا معنوى وجود است . بعدها فارابى در فلسفه اسلامى ، بحث جدايى و غيريت وجود و ماهيّت را مطرح مىكند و سپس اين بحث در برابر نظريه‌ى متكلمين ، كه معتقد به عينيت وجود و ماهيّت بوده‌اند ، به طور مبسوط در كتاب‌ها آمد . نظريه‌ى عينيّت را به ابوالحسن اشعرى و ابوالحسين بصرى نسبت داده‌اند .