الشيخ محمد علي الگرامي القمي
116
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
نيست . منظور لاوازيه اين بوده كه هر موجود ، هرچند تغيير صورت بدهد ، ولى مادهاش باقى است و به صورتهاى ديگر تجلى مىكند . مثلًا انسان مىميرد و خاك مىشود و خاك جزو نبات و يا ساختمان مىشود و همينطور . . . ولى سخن ما اين است كه موجود به همان وضعى كه دارد ( همان ماده و صورت مخصوص ) و با همان هويت خاص و شرايط خاص خود هرگز در آن ظرفى كه بوده است ، معدوم نيست و از آن ظرف خاص جدا نخواهد بود . وجود فلان شخص در ظرف وجودى خود همواره تحقق دارد ، موساى پيامبر در ظرف مثلًا دو هزار و پانصد سال پيش تحقق دارد ، و عيسى در يك هزار و نهصد سال قبل ( مثلًا ) و حادثهى كربلا در يك هزار و چهار صد سال پيش و همينطور همهى وجودات انسانى و غيره ، همگى در ظرف خودشان تحقق دارند ، به طورى كه اگر به فرض محال دور زمانه به همان وضع برگردد آنها در ظرف خودشان تحقق دارند و خلاصه اين كه كندن يك موجود از ظرف وجودى خود امكان ندارد . وجود استقلالى و غير استقلالى وجودات را از جهت استقلال و وابستگى چهار قسم كردهاند : 1 - وجود بنفسه : وجودى كه هستيش از خودش است و علتى خارج از خود ندارد و به وسيلهى چيز ديگرى تحقق نيافته است و اين فقط وجود خداوند مىباشد . 2 - وجود لنفسه بغيره : وجودى كه هستيش از خودش نيست و از ديگرى گرفته شده است ، ليكن وجود را براى خود گرفته است و صفت ديگران نبوده و به اصطلاح ناعتى و وصفى نيست . مانند همهى جهان مخلوقات ، غير از عوارض .