الشيخ محمد علي الگرامي القمي
109
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
ما خود مىبينيم كه همه وجودات خارجى را مفهوم وجود شامل مىشود و اين خود بهترين گواه بر يك نوع وحدت آنها مىباشد . وجود ، واحد است ، هرچند مراتبش كثرت و تباين دارند كه مراتب وجود هم از خود وجود و در خود آن مىباشند . و همين است معناى وحدت در كثرت و كثرت در عين وحدت . اين ، تناقض نيست ، واقعيت است . ممكن است يك معنى و حتى يك حقيقت طورى باشد كه در عين وحدت ، كثرت داشته باشد و كثرتش هم در خودش و از خودش باشد . مفهوم عدد اين طور است : در عين اين كه يك مفهوم است و بر همهى مراتب غير متناهى اعداد صدق مىكند ، مراتب آن بسيار متكثرند و منشأ اين كثرتها هم خود عدد است . تفاوت هزار با صد در خود عدد است و صد با ده نيز همينطور و . . . همچنين حركت بدين گونه است ( كه يك حقيقت و واقعيت هم مىباشد و نه صرف يك مفهوم . ) حركت ، تند و كند مىشود و منشأ تندى و كندى نيز خود حركت است . نور قوى و ضعيف نيز همينطور است . از طرفى ، اگر وجودات با يكديگر به طور كلى مباين هستند ، پس چطور يك مفهوم واحد از همهى آنها انتزاع مىشود . ما مفهوم وجود را به طور يك مفهوم واحد از همهى وجودات انتزاع كرده و بر همهى آنها تطبيق مىكنيم . از طرف ديگر ، ما وجودات را از جهاتى دستهبندى مىكنيم و هر گروهى را تحت يك مفهوم و ماهيت ذكر مىكنيم و از همين جاست كه ده رشته مهيات ( مقولات عشر ) به دست مىآيد . اگر وجودات كاملًا مباين بودند و هيچ وحدتى نداشتند امكان تجمع آنها زير يك عنوان و يك ماهيت ذاتى امكان نداشت . و نيز اگر هيچ گونه جهت وحدتى ميان وجودات نبود بيگانگى كاملى ميانشان حكمفرما بود ، با اين كه ما