الشيخ محمد علي الگرامي القمي

106

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

موجود بالذات است ؛ يعنى وجود ، هستى خود را از ديگرى نگرفته است و بنابراين وجود براى وجود ذاتى است ، يعنى ضرورت دارد ، پس وجود ضرورى الوجود است و مساوى است با ضرورت و وجوب . و از آن جا كه ضرورت و وجوب بدون وحدت كامل ميسر نيست ، لذا در مركبات ضرورت و وجوب نيست و به همين جهت هم گفته‌اند كه خداوند بسيط است و مركب نيست . زيرا تركيب مساوى با احتياج اجزا به يك‌ديگر است . با دريافت مقدمات مزبور به‌خوبى روشن مىشود كه وجود مساوى با وحدت من جميع الجهات و كامل است . و نيز از بيان مزبور نتيجه گرفته مىشود كه وجود همان خداست و خدا همان وجود است . زيرا همان است كه واجب و ضرورى و بسيط و غنى است و همه‌ى صفات كمال را هم در بر دارد » . ولى استدلال مزبور صحيح نيست . زيرا وجود به معناى حقيقت گسترده‌ى وجود ، كه همه‌ى وجودها را در بردارد ، مساوى با وجوب و ضرورت نيست ؛ بلكه يكى از مصاديق مفهوم وجود ، كه عالىترين مرتبه‌ى وجود است ، مساوى با وجوب مىباشد كه همان مرتبه‌ى خداوندى است . به تعبير ديگر ، درست است كه وجود مساوى با وجوب و ضرورت است ، ليكن به طور طبيعت يا مهمل ، نه هر وجود . يعنى حقيقت وجود ، وجود را از خارج خود نگرفته است ، بلكه از خود دارد . خداوند كه عالىترين مرتبه‌ى وجود است ، بنفسه موجود مىباشد و ديگر مراتب وجود هم ، وجود خود را از خداوند دارند كه وجود است . بنابراين هيچ وجودى وجودش را از خارج وجود نگرفته است . اين استدلال ، كه از آن عرفاست ، موجب سرگشتگى و تحير عده زيادى شده و تصور كرده‌اند كه طبق مبانى عقلى و با روش شهودى ، وجود يكى است و لابد همه‌اش هم خدا .