الشيخ محمد علي الگرامي القمي

80

لو لا على (ع) (فارسى)

و در مجلس جشنى كه به همين مناسبت بر پا كرده بود اشعار عبدالله بن زبعرى را مى خواند : ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل . لاهلوا و استهلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل قد قتلنا اليوم من ساداتهم * وعدلناه ببدر فاعتدل لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل لست من خندف ان لم انتقم * من بنى احمد ما كان فعل قد اخذنا من على ثارنا * قد قتلنا الفارس الليث البطل . « 1 »

--> ( 1 ) . اى كاش بزرگان جنگ بدر من بودم و ميديدند كه چطور قبيله خزرج ( كه يار پيامبر ( ص ) بودند ) از صداى بر خورد اسلحه ما ناله ميكنند ، آنگاه فرياد خوشحالى سر ميدادند و مى گفتند : يزيد دستت درد نكند ، بزرگان خاندانشان را كشتيم و حساب بدر را صاف كرديم ، بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند ، نه خبرى آمده و نه وحيى ، از مادر نباشم اگر از فرزندان پيامبر كارهايش را انتقام نگيرم ، از على خون خود را گرفتيم و سواركار شجاع شير را كشتيم .