الشيخ محمد علي الگرامي القمي

67

لو لا على (ع) (فارسى)

گله از مؤلف صحيح بخارى حديث ديگرى در جلد اول بخارى ص 158 و جلد دوم ص 163 آورده است كه : عزرائيل رفت جان موسى ( ع ) را بگيرد ، حضرت موسى ( ع ) حاضر نشد و بگو مگو شد و . . . موسى عصبانى شد ، سيلى به صورت عزرائيل زد ، يك چشم عزرائيل كور شد پيش خدا رفت و گله كرد ، خدا هم گفت : ديگر علنى نروى جان مردم را بگيرى ، مخفيانه برو تا از كسى كتك نخورى ! ! حديث ديگر ؛ موسى رفت آب تنى كند ، لباس خود را روى سنگى گذاشت ، وقتى ازآب بيرون آمد و خواست لباسش را بردارد كه ناگهان سنگ به حركت درآمد و لباس موسى را هم برد ، موسى لخت به دنبال سنگ مى دويد و داد مى زد : « ثوبى حجر ، ثوبى حجر » ، سيوطى هم اين حديث را نقل كرده است چنان كه اين حديث را صحيح مسلم نيز در جلد دوم در فضايل موسى ( ع ) جزو فضايل آن حضرت شمرده‌اند كه موسى ( ع ) لخت شده است ! چرا ؟ ! براى اين كه حرف‌هايى در مورد موسى ( ع ) مىزدند ، خدا خواست او را لخت به مردم نشان دهد ! - و همين طور روايات درباره‌ى ديدن خداوند به چشم ، در صحيح بخارى ، ج 1 ، باب فضل السجود ، ج 4 . ص 92 ، و از اين