الشيخ محمد علي الگرامي القمي

44

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

داشته باشد . و هرگاه ذى الواسطه ( حركت عارضى ) متجدد باشد ، واسطه ( طبيعت ) هم بايد متجدد باشد . ولى اين توجيه هم مشكل گشا نخواهد بود ؛ چون برهانى وجود ندارد كه تساوى واسطه فيض با ذى الواسطه را اثبات كند . مثلًا عالم عقول ، واسطه فيض براى افاده بر نفس و طبيعت است در صورتى كه با تجدد طبيعت ، عالم عقول متجدد نيست . ج انتقاد ديگر بر دليل چهارم آن است كه : وضع و محاذات براى ايجاد علاقه‌اند و بين علت و معلول در عالم اجسام نيازى به وضع و محاذات نيست ، و علاقه مورد نياز همان اتحادى است كه بين قوه و محل قوه وجود دارد ( قوه ابصار با محل قوه ابصار اتحاد دارد ) . اگر چيزى را در نظر بگيريم كه مركب از حال و محل باشد ، بين حال و محل اتحاد خواهد بود ، چون آن دو داراى تركيب اتحادى اند و هر كجا تركيب اتحادى باشد ، گويا آن دو يكى خواهند بود ، پس بين آن‌ها علاقه‌اى وجود دارد كه آن دو را متحد ساخته است ، پس امكان دارد كه علت و معلول باشند بدون وضع و محاذات ، بلكه بر اساس علاقه‌ى تام اتحاد وجودى . به ويژه آن كه به عقيده صدرالمتألهين ، فاعليت تشأن و تجلى است و علت و معلول دو وجود جدا نيستند ، بلكه جلوه و ظهور است چنان كه در متون مذهبى هم اين‌طور است . دعاى « سمات » را ببينيد كه از رابطه عليت ، به « طلعت » و ظهور تعبير شده است : « وبطلعتك فى ساعير وظهورك فى جبل فاران . . . » . و در برخى ادعيه ديگر « بالتجلّى الاعظم » آمده است . در قرآن هم هيچ جا به تعبير علّيت نيست . مرحوم صدرا در جلد دوم اسفار ، مىفرمايد : « كل فاعل تام فهو