الشيخ محمد علي الگرامي القمي
39
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
طورى كه وجود عرض لغيره است ، حركت اين وجود بايد به تبع آن غير ( يعنى آن جوهر ) باشد . لذا ، حركت عرض به تبع حركت جوهر است همان گونه كه وجودش به تبع وجود جوهر است . « 1 » به عبارت ديگر حركت يك عرض از صفات و توابع معروض آن عرض است ، وجود آن عرض ، وجود لغيره دارد و وجودش وجود توصيفى جوهر است . حركت هم از صفات وجود عرض و به دنبال عرض است كه آن هم به دنبال جوهر است . دليل سوم : سنخيت علامت و ذوالعلامة ؟ هر جوهر جسمانى داراى عوارضى است كه اين عوارض ، مشخصات جوهر جسمانى اند از : « كم » ، « كيف » ، « وضع » و ساير عوارض . مثلًا « زيد » را با قد و حالت و ساير عوارض معرفى مىكنيم . عدهاى از محققان ، از جمله صدرالمتألهين ، عوارض را علائم تشخّص وجود يك شىء مىدانند . اگر حركت در « عارض » وجود داشته باشد ، در خود « جوهر » هم خواهد بود . چون عوارض علائم و مشخّصات جوهرند و اين در طبيعت ممكن نيست كه مشخص وجودى يك شىء از بين رفته و خود شىء مانده باشد ! اگر چيزى ذوالعلامة و داراى مشخّص باشد ، نمىتوان گفت : اصل شىء مانده و علامتش از بين رفته باشد ، پس چون علامت متغير است ذوالعلامه هم بايد متغير باشد تا با هم تناسب داشته باشند ، و گرنه سنخيتى در ميان نخواهد بود ؛ پس
--> ( 1 ) - ر . ك . اسفار ، فصل 24 - 25