الشيخ محمد علي الگرامي القمي

21

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

جواب اين كه : متكلمان معتقدند كه جواهر در پيدايش و حدوث اوليه نيازمند به علتى بوده‌اند تا آن‌ها را جعل كند ولى بعد از حدوث ، چون ملاك نياز به علت ( كه حدوث باشد ) وجود ندارد ، در بقاى جوهر ، نيازى به علت نيست ! از اين رو ، بعضى از متكلمان مانند گروهى از معتزله معتقدند كه بعد از وجود عالم ، نيازى به خدا نيست ، چون عدم حق تعالى به بقاى عالم ضررى نمىرساند « . . . لما ضرّ عدمه وجود العالم » . البته گروه ديگرى از معتزله هوشيارانه گفته‌اند كه ملاك احتياج به علت ، امكان است نه حدوث ، از اين رو ، ممكن در بقايش هم نيازمند به علت است چون امكان همواره ، همراه ممكن است : به اندك التفاتى زنده دارد آفرينش را * اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالب‌ها گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن * يعنى كه رخ بپوش و جهان را خراب كن « حركت » در ديدگاه فلاسفه پيشين از مطاوى كلمات مرحوم صدرالمتألهين استفاده مىشود كه وى معتقد است عده‌اى از محققان قدما به حركت در جوهر قائل بوده‌اند ، ولى فلاسفه‌ى قبل از صدرا يا به طور مبسوط متعرض اين بحث نشده و درصدد اثبات آن نبودند و يا اين كه به صراحت حركت در جوهر را نفى كرده ، آن را از محالات دانسته‌اند . از جمله اين گروه ، شيخ الرئيس ابوعلى سيناست . آنان مىگويند : حركت در چهار عرض معين ( وضع ، اين ، كم و كيف ) وجود دارد ، و در جوهره‌ى عالم حركتى نيست ، و حركت فقط در اين عوارض چهارگانه متصور است . حدوث صور نوعيّه عالم هم دفعى است و نياز به حركت ندارد . « صور » به عنوان