الشيخ محمد علي الگرامي القمي

12

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

4 - معمولًا وجود را يك حقيقت سعى و داراى يك وحدت سنخى مىدانند و آن را حقيقت مشكّكّه مىخوانند ، حقيقتى كه داراى درجات بىنهايت است . اگر حقيقت سعى و سنخى و كلى است ، برهان صديقين مشكلى پيدا مىكند كه در كتاب « خدا در نهج البلاغه » توضيح داده‌ام ، ليكن مرحوم صدرالمتألهين در مواردى از اسفار از جمله ج 1 ص 71 و ص 113 تصريح مىكند كه وجود يك حقيقت شخصى است ، همانطور كه مرحوم آقاى شيخ محمد رضا قمشه‌اى و برخى ديگر معتقد مىباشند ، آن وقت درك حقيقت شخصى بودن وجود نياز به دقت دارد ، منظورشان هم اين است كه غير از خداوند ، در ذات خود همه عدمند و در جهت انتساب به ذات خداوندى معنى و تحقق مىيابند . اگر خود را ببينيم عدم هستيم و اگر او را ببينيم ما و همه‌ى عالم جلوه‌ى او هستيم . پس يك وجود است شخصاً وهو اللَّه تعالى و ديگران اگر عنوان « ديگران » و استقلال به خود بگيرند عدمند و اگر جلوه‌ى او حساب شوند از صقع ربوبى هستند . نمىگويند كه اساساً اين وجودات امكانى عدمند و همچون سوفسطائىها منكر عالم خارج شوند ، و نمىگويند اين وجودات هم خدا هستند ، بلكه مىگويند مستقل از خداوند ، چيزى در عالم نيست ، استقلال در غير خدا معنى ندارد . خدا هست و تجلياتش ! ليكن اين‌ها و ديگر مسائلى كه دقت بيش‌ترى مىطلبد ، موجب نمىشود كه علم فلسفه طرد يا مورد بىمهرى قرار گيرد ، عقل و علوم عقلى مربوط به رسول باطنى الهى هستند ، همان‌طور كه فقه و علوم نقلى مربوط به رسول ظاهر الهى مىباشند . بحثى كه اينك از نظر شما مىگذرد مربوط به يكى از ابحاث مهم