الشيخ محمد علي الگرامي القمي

10

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

در فلسفه ، بخصوص در چندين مسأله بايد تحقيق بيش‌ترى صورت گيرد ، و از جمله آن‌ها اين مسائلى كه عرضه مىدارم : 1 - مسأله علم بارى تعالى كه محققانه‌ترين بيان ، بيان مرحوم صدرالمتألهين و پيروان ايشان است كه علم حق به ذات خودش منشأ علم او به همه اشياء مىباشد ، از اين جهت كه بسيط الحقيقة كل الاشياء است ، و همه‌ى وجودات عالم در وجود حق‌تعالى منطوى است ، و چون علم به ذات خود دارد پس علم به همه‌ى وجودات دارد ( به منظومه و جلد هفتم اسفار رجوع فرماييد ) . ليكن به نظر اشكالى مىرسد : حدّ انسان و همه‌ى ماهيات ديگر تركيبى از وجود و عدم است . مثلًا حدّ انسان ، حيوان ناطق است ، ولى آيا حيوان ناطق لابشرط يعنى حيوانيت و نطق هست ، ممكن است چيزهاى ديگرى هم باشد ؟ اگر اين طور باشد كه حدّ كامل نيست ، بلكه حيوان ناطق به شرط لا ، يعنى حيوانيت و نطق و ديگر هيچ و لا غير . پس حدّ يعنى چيزهايى هست و ديگر چيزها نيست ، اين نبودن چيزهاى ديگر هم دخالت در حدّ دارد . چنان كه خود صدرالمتألهين در ص 379 ج اول و برخى مواضع ديگر تصريح به اين مطلب دارد ، آن وقت اين سؤال مطرح مىشود كه علم به ذات بارىتعالى چگونه علم به اعدام منظوره‌ى در حدود را شامل مىشود ؟ خداوند كه عدم ندارد و به تعبير برخى روايات : فاقد كل مفقود است يعنى فاقد الفقد و معدم العدم . 2 - در بحث معاد نظر مرحوم صدرالمتألهين و پيروان ايشان نظريه جسم مجرد و مثال است ، اين كه برخى بزرگان اساتيد ما رحمه الله گفته‌اند كه معاد منظور صدرالمتألهين همان معاد عجوزه‌هاست ، به نظر اينجانب صحيح نيست ! بديهى است كه صدرالمتألهين معاد با اين جسم مادى