السيد محمد حسين الطهراني

22

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى)

فصل دوم : « مفهوم هستى مشترك معنوى است » مفهوم هستى در همه موارد آن به يك معنى به كار گرفته مىشود كه اصطلاحا اين حالت را اشتراك معنوى گويند . از جمله ادله اين مطلب اين است كه مفهوم هستى را به اقسام گوناگونى از هستى واجب و ممكن ، و سپس جوهر و عرض تقسيم مىكنيم ، و هر يك از جوهر و عرض را نيز به اقسام مختلف آن تقسيم مىكنيم . و بديهى است كه صحت تقسيم متوقف بر وحدت مقسم و جريان آن در همه اقسام مىباشد . پس معلوم مىشود كه مفهوم هستى به همان معناى واحد در همه اقسام آن تحقق دارد . « مشترك معنوى » همين است . و از جمله دليل‌هاى مطلب مزبور ، اين است كه بسيار مىشود كه وجود چيزى را مىدانيم ولى در نوع و خصوصيات وجودى آن تردد داريم ، مثل اينكه خالقى براى جهان اثبات كرده و يقين داريم ، ليكن مردد باشيم كه آيا واجب است يا ممكن ، و يا اينكه آيا حد و ماهيتى دارد يا نه ، و مثل اينكه مىدانيم انسان نفس و روح دارد ، ليكن شك داريم كه مجرد است يا مادى ؟ ، جوهر است يا عرض ؟ ولى به هر حال علم به اصل وجود آن داريم ، و علم نخستين ما به همان حال خود باقى است . اگر مفهوم هستى يك معنى نبود و در هر مورد به يك معناى جداگانه به كار مىرفت و به اصطلاح مشترك لفظى بود بايد حتما با تغيير موضوعات ، معناى كلى مفهوم مزبور هم تغيير مىيافت ، ولى