الشيخ محمد علي الگرامي القمي
41
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
باشد ، زيرا علّت ، هميشه همراه معلول است و از سويى اجزاى پيشين ، جملگى محتاج و نيازمندند . ماديّين ، معمولا مقدّمات وجودى يك پديده را با علّت ايجاد آن اشتباه مىگيرند . ابزار ساختن يك پنجرهء چوبى ، مقدمه وجودى آن است ولى علّت ايجادكنندهء آن ، نجّار ، در حال نجّارى است . براى اثبات « يكى بودن پيكر جهان » همين كافى است كه بدانيم همهء آفرينش ، در ارتباطى تنگاتنگ ، بر هم اثر مىگذارد و اثر مىپذيرد و اين مسألهاى مورد اتفاق است كه ماديّين هم آن را مىپذيرند . در بررسى يكايك اجزاى جهان ، توجّه به نيازمندى ساير اجزايى كه در ارتباط با اين جزء بودهاند و تبيين ناتوانى آن اجزا براى عليّت ايجادى نسبت به آن جزء امرى ضرورى است ؛ به همين جهت مىگوييم : الف نبوده است ، پس حادث است و علّت مىطلبد . مقدّمات وجودى « الف » مثل پدر و مادر و نياكان و . . . ، علّت ايجاد « الف » نيستند ، زيرا علّت ، همواره با معلول همراه است و از طرفى ، مقدّمات وجودى « الف » نيز مثل « الف » نيازمندند . « 1 »
--> ( 1 ) . پدر و مادر نمىتوانند علت ايجادى فرزند ( معلول ) باشند ، زيرا پس از دورهاى پدر و مادر از دنيا مىروند اما فرزند ( معلول ) همچنان به حيات خود ادامه مىدهد ، در صورتى كه علت ايجادى بايد همواره همراه معلول خود باشد ، چه در حدوث شىء و چه در بقاى آن .