الشيخ محمد علي الگرامي القمي

25

خدا در نهج البلاغه (فارسى)

تحقق مىيابد ، به قواى تدبيرى آن نيازى نيست و چنين كارى از آنها انتظار نمىرود . بعضى هم دربارهء روايات « كان اللّه و لم يكن معه شىء » و ديگر روايات همگون آن به بىاعتبارى ظواهر آن نظر داده‌اند ، چرا كه به نظر آنها حجّيت ظواهر الفاظ تنها در مسائل عملى پذيرفتنى است و اساسا « حجّيت » فقط در مسائل عملى مطرح مىشود . « حجّيت عملى » به اين معناست كه گوينده كلام از امكان احتجاج و استدلال به ظاهر كلامش برخوردار است . بنابراين در مسائلى غير عملى كه فاعل درپى انجام كارى نيست ، نمىتوان گفت كه فاعل به اطاعت تن داده يا به عصيان و مخالفت دست زده ، پس عملى سر نزده تا گويندهء سخن ، در صورت مخالفت عملى با ظاهر سخنش به استدلال و احتجاج عليه كسى بپردازد . در نتيجه ، گاهى ممكن است در فهم اسرار و مسائل غير عملى شنونده كلام امام ، به بيش از معناى عرفى دست نيابد و از حقيقت سخن بازماند و اين درحالى است كه امام عليه السّلام به معنايى ژرف اشاره داشته است . در اين موارد ، تفهيم مخاطب از سوى امام عليه السّلام ضرورى نيست ، ولى در مسائل عملى مانند احكام عمليه ، امام عليه السّلام بايد طبق ظواهر عرفى سخن بگويد و به تفهيم شنوندگان سخن همت گمارد . امّا به نظر مىرسد كه هر سخنى ، به هر جهت ، از واقع پرده برمىدارد و آن را كشف مىكند . مسأله اساسى ، كشف واقع و دستيابى به منظور گوينده در مسائل عملى و غير عملى است نه مسأله حجّيت ، هر سخن كاشف از واقعه‌اى خاصّ ، منظورى درپى دارد و توجيه آن بر خلاف واقع و منظور