عز الدين حسينى زنجانى

90

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)

ابلهى صياد آن سايه شود * مىدود چندان كه بىمايه شود بى خبر كان عكس آن مرغ هواست * بىخبر كه اصل آن سايه كجاست تير اندازد به سوى سايه او * تركشش خالى شود در جست‌وجو تركش عمرش تهى شد عمر رفت * از دويدن در شكار سايه تفت « 1 » سايهء يزدان چو باشد دايه‌اش * وارهاند از خيال و سايه‌اش سايهء يزدان بود بندهء خدا * مرده اين عالم و زنده خدا عالم مثال جهان مثال - كه واسطهء ميان عالم عقل و محسوسات است - به اين معناست كه در امتداد و كثرت تا حدى شبيه اجسام مادى است ولى محدود به زمان و مكان و قبول قسمت و عينيت بعضى ديگر اجسام مادى نيست . اما كثرت آن موجب تزاحم در مكان و زمان نيست و قبول قسمت و اين كه بعضى از اجزا از بعضى ديگر غايب باشد در آن راه ندارد . هر چه در فكر از صورت‌هاى گوناگون اشيا و يا آنچه كه در خواب ديده مىشود ، همه از موجودات عالم مثال است . دليل وجود چنين عالمى آن است كه هر كس در عمر خود خواب‌هايى مىبيند و يا به‌طور متواتر مىشنود كه كسى ديگر چنين خوابى ديده . اين از چند احتمال بيرون نيست : 1 . خود شخص صورت مثالى حادثه‌اى را كه در آينده واقع مىشود ايجاد كرده . يعنى به واسطهء احاطه به آينده صورتى را مطابق آن ايجاد نموده است . 2 . نفس انسان از پيش خود علم به آينده را ايجاد مىكند اما اين ايجاد از جهت احاطه به آينده صورت نمىگيرد . 3 . دريافت صورت از عالمى ديگر . احتمال اوّل و دوم باطل است ؛ اما احتمال اوّل ، چون شخص محيط به آيندهء صورتش حاضر در نفس خود مىباشد و احتياجى به صورت ديگر ندارد . علاوه بر اين كه اگر قدرت

--> ( 1 ) . يعنى با گرمى دويدن به دنبال سايه ، عمرش تمام و تباه مىشود .