عز الدين حسينى زنجانى
46
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
به حمد او تسبيح مىگويد ولى شما تسبيح آنها را درك نمىكنيد . بدين جهت وقتى شعاع نور وجود به همين جماد بيشتر تابيد سر تا پا نطق و شهادت مىگردد : « وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنا اللَّهُ الَّذِى أَنْطَقَ كُلَّ شَىءٍ » ؛ « 1 » ( وقتى كه گنهكاران شهادت اعضاى بدن خود را مشاهده مىكنند ) مىگويند : چرا شهادت داديد ؟ ! در پاسخ مىگويند : اكنون خدايى كه همه چيز را با قدرت خويش به نطق آورد ما را نيز به سخن در آوَرد . بنابراين هر يك از موجودات به اندازهء نصيب خود ازهستى ، داراى شعورند . فارابى در فصوص الحكم مىگويد : آسمان به حركت خويش ايزد متعال را ستايش مىكند و به ذكر اوصاف جمال و كمال حق مشغول است و زمين با حركت دايمى و آب با جريان و باران با ريزش تند خود نماز مىگزارد . تو نيز بدون اين كه متوجه باشى نماز گزار او هستى و بىشك ذكر خدا بزرگتر است . « 2 » ولى آنچه در مقابل اين اقوال از خود آيات استفاده مىشود عبارت از اين است كه حمد و تسبيح در ذات احديت يكى است . قرآن كريم مىفرمايد : همه موجودات به حمدش تسبيح مىكنند . چگونه بازگشت تسبيح و تنزيه به حمد و ستايش انعام اوست ؟ اين مطلب با بيان مقدمهاى روشن مىشود . صفات جمال صفات نيكو و زيبايى است كه ذات متعال آنها را داراست . صفات جلال صفاتى است كه ذات ربوبى منزه از اتصاف به آنهاست . چنان كه در محل خود ثابت شده است ، برگشت اولى به وجوب وجود است و برگشت دومى به معناى سلبى يعنى سلب حدود امكان از ذات اقدس مىباشد . چون معناى امكان عبارت است از سلب و حدود و فقدان كمال ؛ بنابراين ، سلب امكان يعنى سلبِ سلبها ، كه در خاج مصداقى جز ذات احديت ندارد . پس تنزيه بارى متعال يعنى سلب امكان كه مصداق آن در خارج ذات
--> ( 1 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 21 . ( 2 ) . محى الدين الهى قمشهاى ، شرح فصوص الحكم ، فص 29 ، ص 40 .