عز الدين حسينى زنجانى
22
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
بالأخص به نخستين ظالم و جهول عناد پيشه و فرومايه كه از پذيرش سرانجام نيكِ حق ، سر باز زد و به فرمان او عربهاى نادان درنده خو و باقى ماندگان احزاب ، به منزل نبوت و مهبط وحى و رسالت و جايگاه رفيع شاه ولايت و معدن وصايت و ولايت يورش بردند ؛ عهد و پيمان نبوى را دربارهء برادرش - عَلَم هدايت و آشكار كنندهء راه نجات از ضلالت - در هم شكستند ؛ قلب آن بزرگوار را با آزردن يگانه دختر عزيز و ارجمندش جريحهدار ساختند ؛ از يارى وصى والامقامش دست برداشتند ؛ منزلت عظيمش را خوار پنداشتند ؛ برادرىاش را با پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله منكر شدند ؛ از دوستىاش روى گردانيدند ؛ ولايتش را انكار نمودند و سرانجام كار خلافت الهى را به آنجا رساندند كه پليدان فرومايه نيز كه سرمايهاى جز رسوايى و نكبت ؛ نداشتند به طمع نشستند . دريغا ! شاه ولايت را با جبر و شمشير ، « 1 » با قلبى آكنده از خشم و اسف به بيعت واداشتند ! بيعتى كه تاكنون و تا زمان ظهور منتقم حقيقى - صلوات الله و سلامه عليه - شومىِ آن ، نه فقط مسلمانان بلكه همه جهانيان را فرا گرفت و تخم گناه و نفاق و پليدى را در مزرعهء دل جهانيان كاشت . دستگاه ستمى كه سلمانِ اهل بيت را از خود راند و مقداد را به جرم حق گويى ترك گفت و لهجهء صدق ابوذر را در سن كهن سالى به صحراى خشك و بىآب و علف ربذه تبعيد نمودند . بيعتى كه شكم عمار ياسر را با لگد دژخيمان خلافت و مزدوران بنىعبد شمس از هم دريد و احكام الهى را تغيير داد و مردمان فرومايه را فرمانرواى مطلق جان و ناموس و اموال مسلمانان قرار داد و حرام الهى را به حلال آميخت . بيعتى كه حرمت اسلام و ايمان و خانهء خدا را در هم شكسته ، آن را ويران ساخت و سرانجام ، سرزمين هجرت و منزل نبوت را مورد هجوم لشكريان بنىاميه قرار داد و دختران مهاجر و انصار را كه نمونهء عفت و پاكدامنى بودند از پوشش عفاف بيرون كشيد و
--> ( 1 ) . همانطور كه ، امام على عليه السلام در جواب نامهء معاويه مىفرمايد : إنّي كنتُ أقادُ كما يُقاد الجملُ المخشوش ؛ مرا همچون شتررام شده مىكشيدند ( نهج البلاغه ، نامه 28 ) .