عز الدين حسينى زنجانى

107

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)

برگ‌ها چون شاخ را بشكافتند * تا به بالاى درخت اشتافتند با زبان شطأه حمد خدا * مىسرايند هر بَر و برگى جدا بىزبان هر بار برگ و شاخ‌ها * مى سرايند ذكر و تسبيح خدا كه بپرورد اصل آن را ذوالعطا * تا درخت استغلظ آمد فاستوى جان‌هاى بسته اندر آب و گل * چون دهند از آب و گل‌ها شاد دل در هواى عشق حق رقصان شوند * هم‌چو بدر آيند و بىنقصان شوند جان زند اندر جهان آبگون * نعرهء يا ليت قومى يعلمون چون شرح صدر و شكافتن سينه موجب تكامل آدمى است در صحيفهء سجاديه مىخوانيم : وَ اشرحْ مراشد دينِكَ قلبي ؛ « 1 » بارالها ! قلب مرا به آن‌چه موجب تكامل در دين تو است بشكاف . در دعاى عالية المضامين آمده است : واشَرح صَدري لإيتاءِ الزكاة ، و إعطاءِ الصَدقاتِ ، و بذلِ المعروفِ و الإحسان ؛ پروردگارا ! سينهء مرا براى اداى زكات و صدقه و بذل معروف و نيكى آماده كن و بشكاف . نتيجه : اسلام مىخواهد آدمى را از محدودهء وجود خويش بيرون برد و همهء جهان آفرينش را يكپارچه ، نه جدا از هم ، با بستگى كامل ، وجود را عضوى از آن بداند . چون خود بينى و همه چيز را براى خود ديدن و در نتيجه خود پرستى ، از تنگى و نشكافتن سينه و نگرفتن نور خدايى است و تا آدمى از حصار محدود خويش بيرون نرود ضعيف ، زبون ، بخيل ، حسود ، كينه توز ، بدخواه ، كم حوصله ، از خود راضى ، و متكبر است ؛ اما وقتى كه اين حصار را با نيروى تعليمات قرآنى شكست ، همهء صفات رذيله به صفات نيكو تبديل مىشود . « 2 »

--> ( 1 ) . صحيفهء سجاديه ، دعاؤه فى طلب العافية . ( 2 ) . مراد آن نيست كه انسان هستى خود را مهمل انگاشته و بسان خيام بگويد : ما لعبتكانيم و فلك لعبت باز * از روى حقيقتى نه از روى مجاز بازيچه همى كنيم بر نطع وجود * رفتيم به صندوق عدم يك يك باز زيرا در جهان آفرينش هيچ پديده‌اى عبث و بىحكمت نيست : وجود پشه دارد حكمت اى خام * كه نبود در وجود تير و بهرام ( تير و بهرام نام دو ستاره است ) .