الشيخ محمد علي الگرامي القمي

71

خودسازى و مسائل روانى (فارسى)

و ليكن ما ملاحظه مىكنيم ترس و غم در وجود ما يك ريشه تكوينى دارد و ما اين دو صفت را به طور يك حقيقت فطرى و تكوينى در وجود خود احساس مىكنيم . ما خوب درك مىكنيم كه گر چه بعضى ترسها بر خلاف مصالح ماست ولى اصل اين صفت در ما به طور حقيقت قرار داشته و آفرينش در ما به وديعت نهاده است . آنگاه از خود مىپرسيم : اگر ترس و غم بايد كوبيده شود و از آنها پرهيز كرد پس چرا دست آفرينش در ما قرار داده است ؟ آيا دست تكوين اشتباه كرده است ؟ آيا راستى اين يك بى نظمى در جهان آفرينش است كه چيزى مىآفريند آنگاه مىگويد هيچگونه استفاده‌اى از اين خلقت متصور نيست ، و اساسا مضر است و بايد كوبيده شود ! ! آنگاه منكرين مبداء هستى سر در آورده مىگويند : حالا شما مذهبىها به بىنظمىهاى جهان پى برديد ؟ ! هر قدر ما مىگفتيم اين جهان نظمى ندارد ، عده‌اى افراد صالح فقير و تنگدست هستند و عده‌اى مردم پست ثروتمند و با قدرت . مزارع بى آب و علف مىماند و باران بر اقيانوسها و درياها مىبارد . تيغها در كف زنگيهاى مست قرار مىگيرد و رادمردان تاريخ در دست آنها گرفتار و يا كشته مىشوند . . . ما هر قدر از اين بى نظميهاى جهان آفرينش مىگفتيم شما يك توجيهى كرده و راه حلى بيان مى داشتيد ، اكنون خود در بن بست افتاده و بى نظمى آفرينش را بى واسطه و به اصطلاح به طور « علم حضورى » در