الشيخ محمد علي الگرامي القمي

13

خودسازى و مسائل روانى (فارسى)

اينها همه ما را به هستى وجودى غير مادى كه روحش مىناميم رهبرى مىكنند و هنگام تحير و سرگردانيهاى « قسرى » ما را به او رهنمون مىكردند . و اينكه گفتيم « تحير قسرى » ، چون توجه به روح يك امر بديهى و روشن است و وجدان ما آگاهى كامل از كلمه « من » دارد و تنها پاره‌اى صحبتهاى جدلى روزگار ، ما را محتاج به دقت در وجدانيات خود و شواهد ديگر ساخته است . در ميان ماديات چيزى نداريم كه خودش را ببيند و حتى آئينه كه در صفا و تجلى بى نظير است تا به وسيله‌اى خم نشود يا آئينه ديگرى را در برابرش نگذارند محال است خودش را ببيند ليكن انسان خود را در درون خود مىبيند و آگاهى به ذات خويشتن دارد ، و به تعبير فلاسفه ذات ما نزد خويش حضور دارد و اين دليل تجرد و مادى نبودن آن است . آنها كه تجربه را دليل قاطع مىدانند بايد نشان دهند كجا يك چيز مادى خويش را ديده است ؟ و آنها كه گويا به خاطر حفظ اصول خود تراشيده و ساختگىشان منكر هستى روحند تكيه گاهى بس واهى براى خود پيدا مىكنند ، و فى المثل دكتر ارانى كمونيست متوفى 1318 شمسى ( كه به قول مجله « مردم » ارگان رسمى كمونيستهاى حزبى سابق ايران بهمن 27 ، از لحاظ وسعت معلومات و جامعيت علمى بىنظير است ) مىگويد : موجود زنده دائما عوض مىشود يك دسته از سلولهاى وجود او مرده يك دسته ديگر جاى آنها را مىگيرد . . . اما از طرف ديگر من همان