عز الدين حسينى زنجانى
60
معيار شرك در قرآن (فارسى)
بنابراين ، محور استقلال در شرك طولى بر اين است كه در آن اجازه و دستورى ( از سوى خدا ) صادر نشده است ؛ زيرا وجود اذن ، سالم كنندهء پرستش و مقياس برگرداندن آن به پرستش خداوند متعال است . بر خلاف نوع اوّل شرك كه در آن معبودها نمىتوانند هيچگونه اثرى داشته باشند و برگشت اين عمل نيز بر اين است كه عقل آن را بعيد مىداند و از خرد دور است فكر كنيم چيزى كه از جانب خود هيچگونه اثرى نمىتواند داشته باشد چگونه مىتوان از آن انتظار تأثير در چيز ديگرى داشت ؟ و بر فرض تأثير نيز نمىتواند در چيزى مستقلًا از جانب خود اثر داشته باشد ، چرا كه تمام سود و زيان از جانب خداوند سبحان است ، پس براى معبود چيزى باقى نمىماند . آنچه از انديشه در آيات قرآن كريم به دست مىآيد اين است : نوع شركى كه پيامبران عليهم السلام از حضرت نوح شيخ الانبيا تا پيامبر ما « ص » با آن روبهرو بودهاند شركى از نوع دوم بوده است و اين نكته را از استدلالهاى آنهايى كه اين پيامبران بر آن اقوام برانگيخته شدهاند و نيز از احتجاجهاى قرآن كريم مىتوان فهميد ، مانند آيهء : « الا لِلَّهِ الدّين الخالص » « 1 » . بنابراين ، پرستش آنچه خداوند متعال عبادت آن را اجازه نفرموده و آنچه غير از پرستش خدا باشد ، يا به جز او را عبادت مىكنند ، پرستش نمىباشد . همچنين اين مطلب را با مراجعه به كتابهاى تاريخ و تفسير « 2 » مىتوان
--> ( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 3 ، « آگاه باشيد كه دين خالص مخصوص خدا و از آن اوست » . ( 2 ) . در كتاب كامل ، ج 1 ، ص 67 و 68 آمده است : « گفتار درستى كه در آن هيچگونه ترديدى نيست اين است : آنان طايفهاى بودند كه بتها را پرستش مىكردند همانگونه كه قرآن دربارهء آنان سخن گفته است ( مقصود آيهء 23 ، سوره نوح است كه مىفرمايد : « قالُوا لا تَذَرُنَّ الِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَداً وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ لا يَعُوقَ وَ نَسْراً » ؛ و « گفتند دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد مخصوصاً بتهاى « وُدّ » و « سواع » و « يغوث » و « يعوق » و « نَسْر » را رها نكنيد » و اين مذهب گروهى از ستاره پرستان است ؛ زيرا مذهب ستاره پرستان عبادت قدّيسها مىباشد ؛ يعنى فرشتهها به دليل نزديكى آنها از نظر مقام و مرتبت به خداوند مىباشد . اين گروه به آفرينندهء جهان و اين كه او خردمند و توانا و پاك است عقيده دارند و اعتراف و اقرار مىنمايند جز اين كه مىگويند : بر ما واجب است كه ناتوانى و عجز خود را دربارهء شناخت عظمت و جلال خداوند بدانيم و بشناسيم و به اين دليل ما به وسيلههايى كه در پيشگاه خداوند قرب و منزلتى دارند - مانند قديسها - به او تقرّب مىجوييم و چون موجودات روحانى را با چشم نمىتوانيم ديد ، ازاينرو به آنها از طريق پيكرها نزديك مىشويم و آنها ستارگان و سيارات هفتگانه هستند كه تدبير امور اين جهان را نزد خداوند به عهده دارند و سپس گروهى از اين فكر برگشتند ؛ زيرا ديدند كه ستارگان طلوع و غروب مىكنند ، در شب آنها را مىتوان ديد ، ولى در روز امكان ديدن آنها وجود ندارد بنابراين ، بتها را درست كردند تا در مقابل چشمشان باشد و به آنها متوسّل شوند و بتها به مقدّسين توسّل جويند و مقدّسين به آفريدگار عالم و اين نخستين بتپرستى بود تا آن جا كه كفر و طغيان و سركشى قوم نوح به درازا كشيد و خداوند حضرت نوح عليه السلام را بر آن قوم برانگيخت تا از شدّت و غضب الهى آنها را بترساند . ) حال ببينيد كه قوم نوح از روزگاران قديم به آفريدگار جهان ايمان داشتند و به او معتقد بودند و وسايل را در طول بارى تعالى بدان منظور قرار دادند تا بتوانند به او دست يابند ، نه آن كه بتها را در عرض خداوند و در مقابل او قرار دهند » .