عز الدين حسينى زنجانى
142
معيار شرك در قرآن (فارسى)
سبحان اعتراف مىكردند و معتقد بودند كه مشيّت و جريان كار بر اساس مشيّت خداوند است و خواست آنها و شرك ورزيدن به خدا و شرك در آمال و آرزوهايشان جزء مشيّت الهى است گويى آنها چنين مىگفتند : « اگر خواست و اراده الهى نبود ، ما بتها را پرستش نمىكرديم و خداوند در مشيّت و ارادهء تكوينى ( آفرينش ) در پرستش بتها چنين اجازهاى به ما داده است » . همچنين از آيات مذكور ، تحريم بعضى از حيوانات و اشيا - كه آن را نيز بر اساس مشيّت و اراده الهى مىدانستند استفاده مىكردند . اينك شما متوجّه مىشويد كه بتپرستان ، در نياز دين ، چه در اصول و چه در فروع ، به اذن و اجازهء صريح و آشكار خدا راه درست پيمودهاند و نيز در اين كه اذن صحيح و درست آن اذنى است كه مستند و برگرفته از وحى الهى باشد چنانكه اين مطلب از ظاهر گفتار الهى آشكار است آن جا كه مىفرمايد : « قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرجُوهُ لنا » ؛ بگو آيا دليل قاطعى ( بر اين موضوع ) داريد ؟ پس به ما ارائه دهيد . حال اگر براى آنها اجازهء صريح و آشكارى بر گرفته از مبدأ وحى الهى بود ، خداوند متعال آنها را مؤاخذه نمىفرمود . ليكن آنها دليل قابل استناد در اين باره نداشتند ، مگر استناد و استدلال به آنچه كه صحيح نبود و كار پدرانشان بود . سپس خداى متعال مىفرمايد : « فَلِلَّهِ الحُجّةُ البالِغة » « 1 » و مواردى كه اذن الهى صادر شده و مواردى كه اجازه داده نشده همه به وسيلهء
--> ( 1 ) . « براى خدا دليل و حجت رسا و قاطع است » .