عز الدين حسينى زنجانى
128
معيار شرك در قرآن (فارسى)
عارض مىشود ؛ يعنى ، تعجب كه علّت خارجى از ذات انسان است سبب مىشود كه خنده بر او عارض گردد و روشن است كه استناد در نوع اوّل مجازى است و در نوع دوم چنين نيست ، زيرامعروض حكم همان ذات و نفس انسان است . چون اين موضوع روشن شد ، پس با استفاده از اين قاعده و روش شريف مىگوييم : به همين ترتيب موسىعليه ال كل الحقوق محفوظه لام ، موضوع براى كشف ضرر يا از بين بردن ضرر و بلا مىباشد و دليل بر اين قول خداوند متعال است كه : « لَئن كَشَفْتَ عنَّا الضُّر » . « 1 » دقّت شود كه چگونه خدا كشف ضُرّ را به ذات موسى با « تاءِ » خطاب نسبت داده است ، ليكن بديهى است كه موسىعليه السلام خود به خود موضوع براى كشف ضرّ نمىباشد ، بلكه در اين جا قيدى است كه به دليل ضرورت داشتن عهد و پيمان نزد خدا آورده شده است ؛ فرق نمىكند كه « باء » باى الصاق و پيوستن باشد ، يا سوگند يا براى توسّل پذيرفته شده باشد ، پس آيا اين قيد از قيود تقييدى است ؟ يعنى آيا پيمان و عهد نزد خداوند يا توسّل ، موضوع براى از بين بردن يا كشف كردن گرفتارى و بلاست همچنانكه رنگ موضوعى براى ديده شدن بود ، يا قيد تعليلى است كه كاشفيت را براى ذات موضوع چون تعجب ثابت نمايد ؟ من گمان نمىكنم شما در اين كه خود پيمان موسىعليه ال كل الحقوق محفوظه لام نزد خدا ، توسّل و قبول دعا از ديدگاه آنچه وقوع آن دو را از نظر موضوع اصلاح نمىكند ترديد داشته باشيد ، چرا كه آن امر اضافى است ، بلكه موسىعليه ال كل الحقوق محفوظه لام چون صاحب عهدى با خداوند است ، خود كاشف الضّر ؛ يعنى از بين برندهء
--> ( 1 ) . « اگر تو زيان و بلا را از ما دور كنى » .