عز الدين حسينى زنجانى

123

معيار شرك در قرآن (فارسى)

گفته باشيم هم اكنون آنان معتقد به لوازم مذهب خود هستند ، تا مشرك محسوب شوند ، بلكه مقصود بيان محتواى عقيدهء آنان است كه لوازم فاسدى بر اعتقادات آنان مترتب است و لازمهء انحراف كفر نيست . چگونه چنين باشد ! در صورتى كه اگر لازمهء مذهبى اين باشد بدون اين كه بفهميم و دريابيم پيروان آن مذهب به لوازم باطل و فاسد آن عمل مىكنند تكفير كنيم ، همانطور كه چنين برداشت باطلى شده ، در اين صورت بايد اكثر مسلمانان ، چه گذشتگان و چه آيندگان از معتقدان اشاعره يا معتزله را كافر بدانيم ؛ زيرا اشاعره كه قائل به جبر در عالم هستند ، از بندگان سلب اختيار كرده و تمام افعال آنان را به خداوند متعال نسبت مىدهند ، ولى چنين مىپندارند اين تفكّر نوعى بزرگ داشت و گرامى داشت حق تعالى است ، چرا كه در عالم هستى جز خداوند مؤثّرى وجود ندارد . به درستى كه عادت و معمول خداوند بر اين قرار گرفته كه كارها را با سبب‌سازى انجام دهد و از آن به سبب و اسباب تعبير مىشود و اينان غافل‌اند كه لازمهء مذهب و نتيجهء تفكّرشان ستمى بزرگ مىباشد كه در حق دادگرى خردمند روا مىدارند . چنان‌كه معتزله كه قائل به تفويض « 1 » هستند چنين پنداشته‌اند كه استناد و واگذارى كارها كاملًا به بندگان ، به‌گونه‌اى كه در انجام آن استقلال كامل دارند ، نوعى پاك شمردن خداوند - تبارك و تعالى - از كارهاى زشت و نسبت ندادن آنها به ذات اقدس الهى است . آنان نيز با وجود هوشيارى ، به نتيجه و التزام مذهب‌شان پى نبردند كه

--> ( 1 ) . تفويض : واگذار كردن كارى يا چيزى به كسى . در اصطلاح عرفا و صوفيّه آن است كه‌خدا تمام كارهاى خود را به بنده واگذار كند .