عز الدين حسينى زنجانى

112

معيار شرك در قرآن (فارسى)

« فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ » « 1 » ؛ اين شما نبوديد كه آنها را كشتيد بلكه خداوند آنان را به هلاكت رسانيد . و پس از آن خداوند پيامبر خود را مخاطب قرار داده و فرمود : « و ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رمى » ؛ و تو اى پيامبر كه خاك و ريگ به صورت آنها پاشيدى ، تو نپاشيدى ، بلكه خدا پاشيد . و پوشيده نيست كه حق اين عبارت كه در مقام « قصرالقلب » « 2 » يا « افراد » است اين‌كه گفته مىشد : « فَانتم لَم تَقتُلُوهُم وَ لكن اللّهَ قَتَلَهُم ؛ پس اين شماها نبوديد كه كشتيد ، بلكه خداوند آنها را كشت » . يا مىفرمود : « وَ ما انْتَ رَمَيْتَ وَلكن اللَّه رمى ؛ ( اين تو نبودى كه « خاك و ريگ به صورت آنها پاشيدى ، بلكه خدا پاشيد » پس سزاوار است كه دو آيه قرينه هم موافق يك ديگر باشند در صورتى كه مىبينيم در به كار بردن ابزار نفى با هم اختلاف دارند ؛ يكى « لَمْ » و ديگرى « ما » به كار برده شده و در ذكر مفعول جملهء « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ » و حذف آن « و ما رَمَيْتَ » و نمىگويد : رَمَيْتَهم و فعل جمله را ماضى قرار داده

--> ( 1 ) . انفال ( 8 ) آيهء 17 . ( 2 ) . قصر القلب : اختصاص متكلم امرى را به صفتى به جاى صفت ديگر ، يا اختصاص‌صفتى به موضوعى به جاى موضوع ديگر بر خلاف اعتقاد مخاطب است . مثل : « ما زيد قائم » در مقابل كسى كه اعتقاد به قعود دارد و وجه ناميدن « قصر القلب » به جهت عكس حكم مخاطب و اعتقاد او حكم جارى مىشود . قصر افراد : يعنى موصوف را به صفتى و يا صفتى را به موصوفى منحصر كردن بر خلاف اعتقاد مخاطب كه آن موصوف را به بيش‌تر از يك صفت متصف مىداند ، مثل : « مازيد الّا كاتب » در قبال كسى كه معتقد است زيد هم شاعر و هم كاتب است و چون انحصار ، مسئله شراكت را از بين مىبرد ، قصر ( محصوركردن ) افراد ناميده شده است . ( جامع العلوم فى اصطلاحات الفنون ، ج 3 ، ص 71 . )