عز الدين حسينى زنجانى
32
راه رستگارى (كند و كاوى در باب ايمان و اسلام) (فارسى)
چنين مىكرد ، و اگر چنين كرده بود نه پاداش مانده بود ، نه امتحان و نه اخبار [ آسمان و آمدن پيامبران ] . . . ليكن خداى سبحان فرستادگان خود را در ارادهشان نيرومند گردانيد و در ديدهء ظاهرى ما خوار نماياند ، همراه با قناعتى كه دلها و چشمها را از بىنيازى سرشار مىكند ، و با تنگدستىاى كه ديدهها و گوشها را مىآزارد . . . امّا خداى سبحان اراده نمود كه فرمانبردارى از پيامبران و ايمان به كتابهاى او و فروتنى به درگاه او و فرمان او را به خوارى گردن نهادن و نيز ، پيشانى طاعت بر آستان او سودن ، همه ، مخصوص ذات احديّت او باشد . در اين فراز از خطبهء مباركه ، امام على عليه السلام مىفرمايد : انبيا عليهم السلام با اين كه عزم و ارادهاى نيرومند داشتند ، امّا به ظاهر ضعيفانى بودند كه آنان را هيچ نيرو و خدم و حشمى نبود و با قناعت و عزّت نفس ، چشم و دلهاى خود را از بىنيازى پُر مىساختند و اين را خداى متعال خواسته است كه تسليم و خضوع و پيروى از پيامبران و فرمانبردارى از اوامرش و خشوع در برابرش مخصوص ذات اقدس او باشد . ممكن است انسانى در برابر خداى متعال تسليم و خاضع باشد ، امّا به دليل عجز و ناتوانى در مقابل هواى نفس ، مرتكب گناه و معصيت گردد ؛ حال اگر اين نافرمانىها پىدرپى بوده و در اثر تكرار منجر به تيرگى دل گردد ، امّا روح خضوع و تسليم در باطن وى از بين نرفته باشد ، آمادگى براى جلب مغفرت الهى را دارا خواهد بود ؛ زيرا عمدهء مخالفت با خدا ، ميل به استكبار و طغيان است ؛ لذا در دعاى ابوحمزهء ثمالى آمده است : إلهي لَم أعصِك حِينَ عَصَيتُك و أنَا بِرُبُوبِيَّتِك جاحِدٌ ، وَ لا بِأمرِكَ مُستَخَفٌّ ، وَ لا لِعُقُوُبَتِك مُتَعَرِّضٌ ، وَ لا لِوَعِيدِكَ مُتهاونٌ ، لَكِنَّ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لي نَفسي ، وَ غَلَبَني هَوايَ ، وَ أعانَني عَلَيها شَقوَتي ؛