عز الدين حسينى زنجانى
66
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى)
چنان كه ياد شد اين فطرت از رفتار و طبيعت هيچ حيوانى مشهود نيست . انسان بر پايه و اساس اين غريزه ، به اين جهان پهناور كه چشم گشود از خود سؤال مىكند : اين همه پديدههاى بىشمار در اين جهان محكوم به قاعده خللناپذير « هر پديدهاى را علتى بايد » است آيا اين جهان را نيز خدايى است ؟ چه اين كه هرگز نظم و ترتيب و حكمت از بىنظمى و اهمال و بىحكمتى نتيجه نمىشود . پس به ناچار جهان آفريدگارى دارد . از طرفى هم در باطن خود به شدت احساس ناآرامى مىنمايد ؛ زيرا بشر طالب سعادت و كمال است و آنچه را كه سازگار با كمال اوست خواستار است ؛ اما اين سعادت و كمال دو چهرهء متمايز دارد ، زيرا خوشبختى وى از ديدگاه انسان معتقد به مبدأ هستى كه جهان را مخلوق آفريدگار دانا و قاهر و توانا مىداند ، عبارت است از تسليم در برابر عظمت و كبريايى او ، تطبيق برنامهء زندگى با خواستهء او . اين كاملًا جدا از خوشبختى و سعادت كسى است كه جهان را جز پديدهاى مادى نمىداند كه نه آغازى دارد و نه انجامى ، و هدفى از اين موجودات نيست و بهره ، همين چند روزهء زندگى و سرانجام مرگ است . كسى كه از اين زاويه به جهان مىنگرد جز خستگى و تكرار نمىبيند . آنگاه عصيان و آشفتگى در برابر زندگى ، سپس فرياد و سرانجام ، انتحار حاصل اين منطق است . ولى فطرت سالم با ديدن اين همه شگفتى و اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود و نظم و ترتيب دهشتانگيز يقين مىكند در ماوراى اين پردهء محسوس ، دست قدرت چيرهاى است كه گردونهء جهان را با حكمت و تدبير مىگرداند و هم اوست كه همهء پديدهها