عز الدين حسينى زنجانى

255

حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى)

شتاب به همراه ابوعبيده خود را به سقيفه رساندند . ابوبكر سخنرانى كرد و گفت : مهاجران ، خويشاوندان رسول اللّه صلى الله عليه و آله و فرزندان او مىباشند . سپس گفت : ما مهاجران ، فرمانروا مىشويم و شما انصار وزيران ما باشيد . هرگز كارى بدون مشورت شما انجام نخواهيم داد و بدون رأى شما به حل و فصل امور نخواهيم پرداخت . در اين هنگام حباب بن منذر جموح بلند شد و گفت : اى انصار ! خلافت از آن شماست ، آن را محكم نگاه داريد و از دست ندهيد . هيچ كسى ياراى مخالفت با شما را ندارد . شما عزير و قدرتمند و گروهى انبوه و داراى هيبت و سطوت و احترام خاص هستيد . اكنون همهء مردم به شما چشم دوخته‌اند . مبادا ميان خودتان اختلافى رخ دهد و مانع از نيل به هدف يعنى زمام‌دارى و خلافت گردد . چنانچه اينان ( مهاجران ) تسليم نگرديدند ، در اين صورت يك امير از ما و يك امير از شما . عمر بلند شد و گفت : هرگز ! مگر دو شمشير در يك نيام مىگنجد ؟ به خدا سوگند ! هرگز عرب در حالى كه پيامبرش از قبيلهء شما نيست ، به فرماندهى شما انصار تن نمىدهد . حباب بن منذر گفت : اى انصار ! قدرت را در دست خود محكم نگاه داريد و به حرف‌هاى اين مرد ( عمر ) گوش ندهيد . اگر مهاجران با شما هم رأى نشدند ، آنان را از مدينه بيرون برانيد . شما سزاوار خلافت هستيد . مگر نه اين است كه اسلام به بركت شمشير شما رونق گرفت ؟ من مرد ميدان و يكه‌تاز عرصهء خلافتم . به خدا سوگند ! اگر بخواهيد ، اين جنگ را از نو شروع مىكنيم و با هر كس نزاع كند ، مىستيزيم .