الشيخ علي الكوراني العاملي

90

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى )

در تاريخ المدينة 1 / 9 آمده است ، لذا عمر نامه‌اى رسمى نوشت و به او اجازه داد تا در مسجد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به داستان‌سرايى بپردازد ! او خود او در جلسه سخنرانى تميم حضور يافت . او گفته كه مي‌خواسته از تميم درباره‌ى مطلبى كه در آن جلسه از او شنيده است سؤال كند ، ولى او را احترام كرد و نپسنديد گفتارش را قطع نمايد ! عمر روز جمعه را براى تميم انتخاب كرد ، سپس شنبه را بدان افزود و نتيجه آن جالب از آب در آمد : كشيش و تاجر شراب ، مسيحى سابق و آن گونه كه خود گويد مسلمان كنوني . براى مسلمين در مسجد پيامبرشان ( صلى الله عليه وآله ) در روز شنبه داستان‌هاى يهوديان و مسيحيان را مي‌گويد ! اين در حالى است كه عمر نقل هر گونه حديثى از رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) را با تهديد به تازيانه و زندان ، ممنوع كرده بود ! در مسند احمد 3 / 449 آمده است : « در دوران رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) و نيز روزگار ابوبكر داستان‌سرايى نمي‌شد ، نخستين كسى كه بدان پرداخت تميم دارى بود ، وى از عمر اجازه گرفت تا در حالى كه ايستاده است براى مردم داستان‌سرايى كند و عمر به او اجازه داد . » عمر بن شبه در تاريخ المدينة 1 / 11 مي‌گويد : « سپس عثمان به خلافت رسيد ، تميم از او درخواست كرد تا [ بر عرصه‌ى فعاليت او ] بيفزايد ، وى هم جايگاه ديگرى به او داد كه در پى آن تميم در طول هفته سه بار به سخنرانى مي‌پرداخت . » بدين سان تميم واعظ و سخنران رسمى مسلمانان شد و عمر او را بسيار احترام مي‌كرد و خير المؤمنين مى ناميد ، از اين رو براى او كرامات و معجزات ساختند ، از جمله آنكه گفتند : روزى آتشفشانى در مدينه فوران كرد ، عمر نزد تميم آمد و از او خواهش كرد تا آن را خاموش كند ، تميم هم با وى آمد و با دست دهانه‌ى آتشفشان را جمع كرده آن را به سمت راهى در ميان كوه‌ها سوق داد و در پى آن دويد تا آنكه آتش پنهان شد ! بيهقى در دلائل النبوة 6 / 80 مي‌نويسد : « فصلى در بيان كراماتى كه براى تميم دارى آشكار شد . . . معاوية بن حرمل گويد : وارد مدينه شدم و سه روز بدون غذا در مسجد ماندم ، پس از آن به نزد عمر آمده گفتم : يا اميرالمؤمنين ! توبه كارى پيش از آنكه بر او دست يا بى [ با پاى خويش آمده است ] ، او گفت : كه هستي ؟ پاسخ دادم : معاوية بن حرمل [ وى داماد مسيلمه‌ى كذاب است كه در جريان ادعاى نبوت ، او را همراهى نموده است ] ، او گفت :