الشيخ علي الكوراني العاملي (مترجم: مسلم خاطرى)
46
شرح زيارت آل ياسين (فارسى)
صادق ( عليه السلام ) رفتيم و مى خواستيم اجازه ورود بگيريم كه شنيديم امام به زبانى سخن مى گويند كه عربى نبود ؛ حدس زديم كه سريانى باشد . امام گريه كردند و ما هم از گريه امام گريه كرديم ، سپس غلامشان به سوى ما آمد و به ما اجازه ورود داد ؛ بر ايشان داخل شديم ، . من به ايشان گفتم : خداوند خيرتان دهد ! به نزد شما آمديم ، همين كه خواستيم اجازه ورود بخواهيم شنيديم كه به زبانى غير عربى سخن مى گوييد و حدس زديم كه سريانى باشد ، سپس شما گريه كرديد و ما هم از گريه شما گريه كرديم ؛ امام فرمودند : بله ، إلياس نبى را به ياد آوردم و او يكى از اهل عبادت در بنى اسرائيل بود و من هم آنچه را كه او در سجده مى گفت تكرار كردم ؛ سپس امام همان كلمات را به زبان سريانى گفتند ؛ به خدا قسم هيچ كشيش و جاثليقى نديده بوديم كه به اين فصاحت ، سريانى سخن بگويد . امام آن كلمات را به عربى براى ما ترجمه كردند و فرمودند : الياس در سجده اش مى گفت : آيا ممكن است مرا عذاب كنى حال آنكه ظهرهاى گرم تابستان را به خاطر تو تشنگى كشيده ام ؟ آيا مرا عذاب مى كنى حال آنكه صورتم را برايت به خاك ماليده ام ؟ آيا مرا عذاب مى كنى حال آنكه به خاطر تو از گناهان دورى كرده ام ؟ آيا مرا عذاب مى كنى حال آنكه براى تو شب زنده دارى كرده ام ؟ امام فرمودند : و در اين حال خداوند به او وحى كرد كه سرت را بلند كن ! من تو را عذاب نخواهم كرد . امام فرموند : الياس گفت : اگر بگويى عذابت نمى كنم ولى عذابم كردى چه ؟ آيا نه اين است كه من بنده و تو خداى مني ؟ امام فرمودند : خداوند به او وحى كرد كه سرت را بلند كن كه من تو را عذاب