مؤسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگى

59

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى)

مؤلفها مبين گشته ، منتهجان مسلك ثانى به خواندن و گفتن كتب حكمى مشغول شدند . مدلول آن دو لفظ را به اطلاق و شمولى كه ايشان اراده داشتند در نيافتند كه پرتو انوار انظار فكرى بى شرط مذكور بر تحقيق آن نمى افتد ، از وحدت همان فهم كرده كه عارض معدودى گردد ، و از وجود صور كونى كه نمايش اشياء به آنست . و بونى بعيد است از اين تا مقصد ايشان ، آيا تو كجا و ما كجائيم ، و فساد در اصل سرايت كرد در فروع ، و مفضى شد به آنكه طريقه فيثاغورسيان انطماس يافت ، و آن ديگر مصب سيل به تديع و تشنيع اكثر ناس آمد . و لله در من قال فى الحكمه المتقنه : الحكمه اجل من ان تزلزلها التشكيكات الفخريه او تثبتها التحقيقات النصيريه و الله اعلى و اعلم . اين بود كلام مفيد طاوسى كه ، نقل آن را م‌غتنم دانسته ايم . آنكه در آغاز گفت : ( هر دو بالذات ) ، يعنى هم در هستى بذاته است و هم در يگانگى ، كه مراد وجود و وحدت است چنان كه در دنبال آن گفته است : نه بطريان وجودى و وحدتى او را . و آنكه طاوسى فرمود ( [ : آل فيثاغورس انسب لفظى كه به آن از مبداء كل ياد كنند واحد دانسته و ديگران وجود ] ( درباره اين مطلب در بحث ( [ ديدگاه عرفان و حكمت متعاليه ] ( عنوان كرده ايم . در تمهيد القواعد ، نظر عمده ماتن و شارح در دو مساله است ، يكى مساله توحيد يعنى اثبات وحدت مطلق الوجود و وجوب آنست ، و ديگر مساله معرفت نفس انسانى كه مظهر اتم آن حقيقت مطلقه واجب الوجود است . در مساله توحيد محط نظر و اهتمام آن ، دو چيز است يكى رد شبهه اى كه از شيخ اشراق سهروردى ناشى شده است كه وجود مجرد ، مفهوم عام است كه در حقيقت مفضى به نفى تحقق وجود است ، و ديگر اثبات تحقق عين وجود مشترك است ، بدان نحو كه موضوع بحث