مؤسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگى

31

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى)

النبويه . الخ . يعنى شريعت و حكمت در دوام فيض بارى كه امساك فيض از فياض على الاطلاق مطلقا محال است ، و در اين كه عالم حادث به حدوث زمانى است موافق هم اند . و بارها اشاره نموده ايم كه حكمت با شرايع حقه الهيه مخالف نيست ، بلكه مقصود از هر دو يك چيز است كه معرف‌ت حق تعالى و صفات و افعال اوست و اين معرفت حاصل به طريق وحى و رسالت موسوم به نبوت است ، و به طريق سلوك و كسب مسماى به حكمت يا ولايت است . و آن كسى قائل به مخالفت حكمت با شرايع حقه الهيه در معنى و مقصود است كه معرفت به تطبيق خطابات شرعيه بر براهين حكميه ندارد و قادر بر اين تطبيق نيست مگر كسى كه مؤيد من عند الله و كامل در علوم حكميه و مطلع بر اسرار نبويه است . تبصره : ابن رشد رساله اى دارد به نام فصل المقال فيما بين الحكمه و الشريعه من الاتصال كه مكرر به طبع رسيده است و در موضوع خود جدا مفيد و مغتنم است ، صاحب اسفار در فصل مذكور به فصل المقال نظر دارد ، هر چند كه در آن فصل فقط بحث از دوام فيض و حدوث عالم مىشود و در رساله ابن رشد از مباحث متعدد . يو صدر المتالهين در آخر مرحله رابعه علم كلى اسفار « 36 » در ضمن عنوان تنوير رحمانى در ترغيب به اقتناى معارف حقه و كسب اعمال صالحه در بيان كريمه إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ گويد : إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ يعنى روح المؤمن و العمل الصالح يرفعه يعنى المعارف العقليه ترغبه فيها و ترقيه الى هناك . در بيان مذكور كه كلم طيب روح مؤمن و عمل صالح معارف عقليه

--> ( 36 ) اسفار ، ج 1 ، ص 129 .