السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
69
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
راهها درطلب حديث پيموده ، خدمت مشايخ حديث رسيده ، حديث شنيده ، به ديگران شنوانده ، درهر رشتهاى كتاب نوشته و افراد فراوانى از او روايت كردهاند . در عراق با امام ابوموسى مدائنى و كسانى كه در طبقه و رديف او بودند ، مصاحبت داشته ، و با اسنادش به امام حافظ ابنمردويه به اسنادش مسلسلًا و مرفوعاً حديث نقل كرده است . . . « 1 » . ازاين عبارت ، بخشى ازعظمت صالحانى و ويژگىهاى برجستهاش پديدار مىشود . 15 - روايت ابوالفتح ناصر مطرزى حموينى گويد : « خبر داد به من ابوطالب ابنانجب خازن از ناصر بنابى المكارم به صورت اجازه . . . . » همانگونه كه در جاى ديگر نيز گويد : « خبر داد به من شيخ ابوطالب ابنانجب بنعبيد اللَّه از محبّ الدّين محمّدبن محمودبن حسن نجّار به صورت اجازه از برهان الدّين ابوالفتح ناصربن ابوالمكارم مطرزى به صورت اجازه . . . » از محمّدبن علىّبن الحسين از پدرش از جدّش صلوات اللَّه عليهم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه ( وآله ) وسلّم فرمود : « من و على نورى بوديم در پيشگاه خداوند ، چهارده هزار سال پيش از آن كه آدم را بيافريند . هنگامى كه آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او قرار داد . پيوسته خداوند آن را از صلبى به صلب ديگر منتقل مىساخت ، تا اينكه در صلب عبدالمطّلب قرار داد . سپس از صلب او بيرون آورد و دو قسم كرد : بخشى را در صلب عبداللَّه و بخشى را در صلب ابوطالب قرار داد . بنابراين على از من است و من از اويم . گوشت او گوشت من و خون او خون من است . پس هركس او را دوست بدارد ، به دوستىِ من ، او را دوست مىدارم و هر كس او را دشمن بدارد ، او را به دشمنىِ خود دشمن مىدارم . » « 2 » 16 - روايت صدرالافاضل خوارزمى وى اين حديث را در شرحِ بيت معرّى شاعر آورده است ، در آن جا كه وى گويد : له الجوهر السارى يوهم شخصه * يجوب إليه محتداً بعد محتدٍ
--> 1 . توضيح الدلائل - خطي . 2 . فرائد السمطين 1 : 44 .