السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
65
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
شهردار ديلمى به طور اجازه ، از عبدوس بنعبداللَّه همدانى به طور كتابت ، از ابوالحسن علىّبن عبداللَّه ، از ابوعلى محمّدبن احمد عطشى ، از ابوسعيد عدوى حسنبنعلى ، از احمدبن مقدام عجلى ابوالأشعث ، از فضيل بنعياض ، از ثوربن يزيد ، از خالدبن معدان ، از زاذان ، از سلمان كه گفت : شنيدم از حبيبم حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم كه مىفرمود : « من و على نورى مطيع بوديم در پيشگاه خداوند عزّوجلّ كه آن نور ، خداوند را تسبيح و تقديس مىكرد ، چهارده هزار سال پيش از آفرينش آدم . هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او قرار داد . و ما پيوسته در همان حال بوديم تا اين كه در صلب عبدالمطّلب از يكديگر جدا گشتيم : جزئى من و جزئى على شد . » « 1 » اين روايت شهردار ديلمى ، از سند روايت خوارزمى نيز - كه در آينده خواهد آمد - نيز به دست مىآيد . شرح حال او شهردار ديلمى همچون پدرش از حفّاظ برجسته و سرشناس اهل سنّت است . در كتاب « العبر - حوادث سال 558 » از سمعانى چنين آمده است : وى حافظ ، عارف به حديث ، با فهم و آشنايى به ادبيات و خوشذوق بود . از پدرش و عبدوس بنعبداللَّه و مكى سلّار و گروهى ديگر حديث شنيده ، و ابوبكربن خلف شيرازى به او اجازه روايت داده است ، وى هفتاد و پنج سال عمر كرد . شرح حال او را سبكى ، اسنوى و ابن قاضى شهبه اسدى در كتابهايشان در باب طبقات شافعيه نيز آوردهاند . 12 - روايت خوارزمى خوارزمى اين حديث را با اين عبارت آورده است : خبر داد به من شهردار به طور اجازه ، از عبدوس بنعبداللَّه همدانى به طور كتابت از ابوالحسن علىبن عبداللَّه از ابوعلى
--> ( 1 ) . فرائد السمطين 1 : 42 .