السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

38

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

كند ، مىبايست به سوى روايت او رفت ؛ زيرا وى امام زمان خود و دانشمند دوره‌ى خويش است و در علوم نقلى بر هم‌رديفان خود ترجيح دارد ، يكّه‌سوارى است كه در ميدان تاخت كسى هم‌پاى او نيست . و اين است آن پاسخ درست به تمام ايراداتى كه در اين باب در احاديث كتاب آورده‌اند . « 1 » پاسخ سبطابن‌جوزى به تضعيف حديث نور سبطابن‌جوزى حديث را به همان‌گونه كه گذشت روايت مىكند . سپس چنين مىگويد : اگر گفته شود : برخى اين حديث را تضعيف كرده‌اند ، پاسخ آن است كه حديثى را كه تضعيف كرده‌اند ، با الفاظى ديگر و اسنادى غير از اين اسناد است ، امّا لفظ حديث اين است : « من و هارون‌بن‌عمران و يحيىبن‌زكريا و علىّبن‌ابىطالب از يك طينت آفريده شديم . » و در روايتى آمده است كه من و على از يك نور آفريده شديم ، دو هزار سال پيش از خلقت حضرت آدم در طرف راست عرش بوديم و در صلب مردان در حركت و جابه‌جايى بوديم تا اين‌كه به عبدالمطّلب رسيديم . درباره‌ى اسنادگفته‌اند : دراسناد اين حديث محمّدبن‌خلف مروزى است كه فردى فراموش شده‌است . نيز در سند حديث ، جعفربن‌احمدبن بيان وجود دارد كه شيعى است . امّا حديثى را كه روايت كردم ، با اين لفظ و اسناد مخالف است ؛ زيرا رجال آن همگى ثقه هستند . اگر گفته شود : عبدالرزّاق تمايل به تشيّع دارد ، مىگوييم : او بزرگترين استاد احمدبن‌حنبل است . احمد براى شنيدن حديث از او ، از بغداد تا صنعارفت و گفت : من‌كسى را هم چون عبدالرزّ 4 اق نديدم واگراو بدعتى مىداشت ، ابن‌حنبل از او حديث نقل نمىكرد ، در حالى كه تا دم مرگ از او روايت مىكرد . عمده‌ى احاديثى كه در كتاب « المسند » آورده ، از طريق او روايت كرده است و در صحيحين نيز از او روايت شده است . « 2 »

--> ( 1 ) . تذكرة الخواص : 22 . ( 2 ) . تذكرة خواصّ الامّة : 46 - 47 .