السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

32

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

ابن‌معين گويد : نديدم كسى را كه به خاطر خدا حديث گويد مگر سه نفر را : يعلىبن‌عبيد و عينى و احمدبن‌حنبل . ابن‌معين گويد : مردم مىخواهند من مثل احمد باشم . به خدا سوگند من هيچ‌گاه مثل او نمىتوانم باشم . ابو خيثمه گويد : مانند احمد كسى را نديدم و استواردل‌تر از او كسى را نمىشناسم . علىبن‌خشرم گويد : از بشربن‌حارث شنيدم كه مىگفت : از من درباره‌ى احمدبن‌حنبل مىپرسند . او به كوره‌ى گداخته وارد شد و طلاى سرخ بيرون آمد . عبداللَّه‌بن‌احمد گويد : به هنگامى كه پدرم كتك مىخورد ، اصحاب بشر حافى به او گفتند : خوب است تو بيرون روى و بگويى من با احمدبن‌حنبل هم‌عقيده‌ام . پاسخ داد : آيا مىخواهيد من در جاى پيامبران قرار گيرم ؟ قاسم‌بن‌محمّد صائغ گويد : از مروزى شنيدم كه مىگفت : به ديدن ذوالنون به زندان رفتم و ما در محلّه‌ى نظاميان بوديم . گفت : حال آقاى ما چه‌طور است ؟ مقصودش احمدبن‌حنبل بود . محمّدبن‌حماد طهرانى گويد : از ابوثور فقيه شنيدم كه مىگفت : احمدبن‌حنبل از ثورى اعلم و افقه است . نصربن‌على جهضمى گويد : احمد افضل اهل زمان خودش بود . صالح‌بن‌على حلبى گويد : از ابوهمام سكونى شنيدم كه مىگفت : كسى را به مانند احمدبن‌حنبل نديدم و او خود كسى را هم‌چون خود نديده است . از حجّاج‌بن‌شاعر نقل شده است كه گويد : من كسى را افضل از احمدبن‌حنبل نديدم و دوست ندارم پيش از آن‌كه به احمد برسم در راه خدا كشته شوم . به خدا سوگند وى در امامت به مقامى رسيده بود كه سفيان و مالك نرسيده بودند . عمروناقد گويد : هر گاه احمدبن‌حنبل در حديثى با من موافقت مىكرد ، از مخالفت ديگران باكى نداشتم . ابن‌ابىحاتم گويد : از پدرم درباره‌ى علىبن‌مدينى و احمدبن‌حنبل پرسيدم كه