السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
298
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
شد كه تو وارث پسرعمويت شدى ولى وارث عمويت نشدى ؟ ! فرمود : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم همهى فرزندان عبدالمطّلب را كه همگى يك تنه گوسفند را با يك مشك آب مىخوردند فرا خواند و برايشان مختصرى نان تهيّه كرد . آنان از آن نان خوردند تا سير شدند ، امّا آن غذا همانطور به جاى خود باقى ماند به گونهاى كه گويا دستى به او نرسيده و كسى از آن چيزى نخورده و نياشاميده است . پيامبر فرمود : « اى پسران عبدالمطّلب ! من به سوى شما به طور خاصّ و به سوى مردم به طور عمومى مبعوث شدهام . شما نشانه و آيات مرا ديدهايد ، كدام يك از شما با من بيعت مىكند بر آن كه برادر و همدم و وارث من باشد ؟ » هيچكس پاسخ مثبت نداد و به سوى او حركت نكرد . من از جا حركت كردم ، در حالى كه از همهى آنها كوچكتر بودم . فرمود : بنشين ، بعد سه مرتبه سخنان خود را تكرار كرد . در هر سه مرتبه من از جا برمىخاستم و به من مىفرمود : بنشين . در مرتبهى سوم دستش را بر دست من زد . حضرت على عليه السلام فرمود : بدينصورت من وارث پسرعمويم شدم . تفسيرى ارزشمند كه ذوق صحيح بدان راه مىيابد : بدان كه برادرى عبارت است از همراهى وجودى در مرتبهى اوّل و همراهى شهودى و ديدارى در مرتبهى دوم . وصايت عبارت است از تحقّق يافتن بدانچه وصيّتكننده بدان متحقّق است ، از نظر علم و حال و مقام و معرفت . وزارت ، پذيرش مسؤوليّت و بار تكليفى است كه وزير گيرنده آن بار را بر دوش دارد . وراثت يعنى به دست آوردن چيزى كه مورّث آن را به دست آورده است ، نه از راه تلاش و كسب ، بلكه به مناسبت استعداد و قرارداد . خلافت عبارت است از ايستادن در جاى آن كسى كه جانشين گمارده به عنوان جايگزينى . تحقيقى شايسته : بدان كه وصايت و اخوّت و ديگر فضائلى كه ذكر شد ، حكمتى پيچيده و رازى ژرف است در اصل و ريشه وجود و هستى كه به وسيلهى وجدان روشن و ذوق صحيح آشكار مىشود .