السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
256
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
جابربنعبداللَّه شنيدم كه مىگفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در صحراى عرفات ديدم . به من و حضرت على اشاره فرمود . نزد آن حضرت رفتيم . حضرت فرمود : نزديكتر بيا ، نزديكتر رفت . فرمود : « دستت را در دستم بگذار . اى على ! من و تو از يك درخت آفريده شديم . من ريشهى آنم و تو شاخهى آن و حسن و حسين شاخههاى آنند . هر كس به شاخهاى از آن بياويزد ، داخل بهشت مىشود . اى على ! اگر امّت من آن قدر شبزندهدارى كنند كه همچون كمان خم شوند و آنقدر نماز بخوانند كه بهسان زه باريك شوند ، امّا دشمن تو باشند ، خداوند آنان را به رو در آتش خواهد افكند . » گنجى گويد : ابنعساكر حديث را به همينگونه در كتابش ( تاريخ دمشق ) در شرح حال على عليه السلام روايت كرده است . « 1 » نويسنده گويد : اين روايت ، حديث نور را تأييد مىكند و صحت آن را اثبات مىنمايد و بر وجوب پيروى از حضرت على عليه السلام و قول به امامت آن حضرت دلالت دارد . حديث پنجم : گنجى باب پنجاه و هشتم كتابش را در مورد تخصيص على عليه السلام به كلام رسول خدا آورده كه فرمود : « أنا مدينة العلم و على بابها » . در اين باب ، به سندش از خطيب بغدادى از على عليه السلام روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « درختى است كه من ريشهى آنم و على شاخه و حسن و حسين ميوه و شيعه برگ آن است . آيا از پاك و پاكيزه جز پاك و پاكيزه خارج مىشود ؟ من شهر علم هستم و على درِ آن . هر كس مىخواهد به شهر وارد شود ، بايد از در آن شهر وارد شود . » گنجى گويد : خطيب در تاريخش به همينگونه روايت كرده و اسناد و طرق حديثش به همينگونه است . « 2 » نويسنده گويد : اينكه حضرت رسول ، بين حديث « شجره » و حديث
--> ( 1 ) . كفايةالطالب : 318 . ( 2 ) . همان : 220 .