السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

207

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

كه خدا بود ، در حالى كه چيزى با او نبود . پس همه‌ى شؤون بدون امتياز بعضى از آن‌ها بر بعضى ديگر و صورت‌هاى شناخته شده‌ى آن شؤون ، تعين اوّل و حقيقت محمّديّه ناميده مىشوند كه حقايق ديگر موجودات ، همه اجزاء و تفاصيل آنند . بنابراين خود اين حقيقت و تجلّياتى كه به صورت‌هاى آن در عالم غيب پديد مىآيند از تجلّى به صورت‌هاى آن حقيقت اوّليه پديد مىآيند . صورت وجودى آن حقيقت در مرتبه‌ى ارواح ، جوهر مجرّدى بود كه شارع مقدّس گاهى از آن به « عقل » تعبير مىكند و گاهى به « قلم » و گاهى به « نور » و گاهى به « روح » ، در آن‌جا كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « اوّل ما خلق اللَّه العقل » « اوّل ما خلق اللَّه القلم » « اوّل ما خلق روحى أو نورى » شكّى نيست كه اختلاف اين عبارات در رتبه و درجه است ؛ زيرا مرتبه اوليت حقيقى فقط براى يك چيز مىتواند درست باشد ، امّا صورت وجوديه آن حقيقت مراتب دارد كه هر مرتبه بعداز مرتبه‌ى ديگر است ، تا اين‌كه به صورت جسميّه عنصريّه انسانيّتى كه نخستين فرد آن آدم است منتقل شود ، كه آن حضرت و ديگر پيامبران ، تا وقتى كه به صورت جسمانى عنصرى در عالم شهود و شهادت ظاهر نشوند ، متّصف به وصف نبوّت نخواهند شد ، بر خلاف پيامبر ما صلى الله عليه و آله و سلم كه به مجرّد موجود شدن به وجود روحانى ، به آن‌حضرت بشارت به نبوّت داده شده و نبوّت بالفعل آن حضرت را به او اعلام داشته و در تمامى شرايع حكم نبوّت را به او داده و پيامبران و مرسلين نايبان او بودند . همان‌گونه كه على عليه السلام و معاذبن‌جبل در عالم شهادت به عنوان نماينده‌ى آن حضرت به يمن رفته و احكام را تبليغ كردند . زيرا نبوّت جز به اعتبار شرعى كه از سوى خداوند متعال مقرّر شده باشد ، ثابت نمىشود . بنابراين همه‌ى شرايع و اديان ، شريعت آن حضرتند كه از طريق نوّاب آن حضرت ( پيامبران ديگر ) به مردم ابلاغ مىشود . آن‌گاه زمانى كه پيامبر خاتم به وجود جسمانى عنصرى ظاهر شد ، شرايعى را كه به حسب باطن مقتضى آن‌ها بود نسخ فرمود ، زيرا اختلاف امّت‌ها در استعداد است و قابليّات مقتضى اختلاف شرايع