السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
205
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
چيزى كه شامل مىشده ، اعيان همهى موجودات در وجود او گرد آمده بود . اعيان پيامبران بر حسب استعدادشان خواهان ظهور پيامبرى در خودشان بودند ، لكن با ظهور انوار حقيقت محمّديّه ديگر آنان آشكار نشدند . بهسان پنهان ماندنِ ستارگان و انوارشان به هنگام طلوع خورشيد و در مقابل نور او . آنان وقتى كه در مقام طبيعت جسمانى و تاريكىِ شبهاى عالم عنصرىِ مادى تحقّق يافتند ، در آن وضعيّت با انوار پنهانى خود به مانند ماه و ستارگان در شب تاريك آشكار شدند . سوم - ابنعربى در كتاب « فصوص » گويد : « فصّ حكمت فردى در كلمهى محمّدى . اين حكمت فردى است ، از آن جهت كه در اين نوع انسانى ، كاملترين موجود است . لذا آغاز و فرجام كار خلقت به وجود آن حضرت است . او در حالى پيامبر بود كه آدم هنوز بين آب و گل بود و بعد با نشأه عنصرى خود ، آخرين پيامبر و اوّلينِ افراد سه گانه بود . فضائلى كه از اين اوليت بيشتر است ، از همين مزيّت سرچشمه مىگيرد . آن حضرت بهترين دليل است بر وجود پروردگارش ، زيرا به آن حضرت جوامع الكلم داده شده است كه معانى اسمايى است كه به آدم آموخته شده بود . » چهارم - قيصرى در شرح اين جمله كه « از آن جهت حكمت فردى است . . . » گويد : از آن جهت حكمت فردى است كه حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم در اين نوع كاملترين موجودات است كه پيامبران عليهم السلام كاملترين فرد اين نوع بودند و هر يك از آنان مظهر اسم كلّى مىباشند . پس همهى كليّات ، داخل در تحت آن اسم الاهى است كه او مظهر آن اسم است . لذا او كاملترين افراد اين نوع است و از آن جا كه كاملترين افراد بود ، امر وجود با ايجاد روح او آغاز شد و امر رسالت در آخر به او ختم گرديد . بلكه او است كه به صورت آدمى در آغازِ وجود آشكار شد و او است كه به صورت خاتميتِ نوع پديدار مىشود . اين راز را كسى مىفهمد كه سرّ ختميت را فهميده باشد . پس ما به تعريض ، از تصريح بسنده مىكنيم و خداوند ، ولىِّ حميد است . پنجم - قيصرى در شرح جملهى « و آنچه كه بر اين اوليّت زياد باشد » گويد : يعنى بر اين فرديّت اوّليه كه همان سه چيز باشد . و اين سه تايى كه در عالم وجود به آن اشاره شد ، . . . عبارتند از : ذات احديّه ، مرتبه الهيّه و حقيقت روحانيّه محمّديه كه به نام